در قاب عکست می‌تواند جان بگیرد

در قاب عکست می‌تواند جان بگیرد
این عشق پابرجاست تا تاوان بگیرد

این اشک‌ها آیین دلتنگی‌ست اما
یک روز اگر از زخم تو جریان بگیرد...

امکان نخواهد داشت داغ رفتنت را
-این انتقام سخت را- آسان بگیرد

خورشید می‌آید که با یک صبح دیگر
از ما برای خون تو پیمان بگیرد

آشفته‌حالی‌های ما امروز باید
تنها در این فریادها سامان بگیرد

حال و هوای آسمان ابری‌ست ای کاش
باران بگیرد... بعد تو... باران بگیرد

صبح من از داغ تو شد لبریز اما
می‌آید آن صبحی که غم پایان بگیرد

شاعر: محمد غفاری
MNTZR_GRAPHYK
دیدگاه ها (۱)

هنوز هم وقتی صدای همآن موسیقیِ خاص در خانه می‌پیچد، انگار زم...

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟛در سمت چپ ِ سینه‌ام ؛سرزمینی‌ست کوچککه تو برای آن خو...

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤 پارت دوم «بعضی آدم‌ها از همان نگاه ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❼‏«فهمیدم دوستت دارم. همان شبی که با یک حرف ساده...

🌹اعوذبالله من الشیطان رجیم🌺☘🌼بِسْمِ ألله ألرحْمنِ ألرَحيمْأل...

فاصله یک لبخند تا جنون

عروس فراریp¹''سئول، کره جنوبی | ساعت ۱۱:۴۰ شب''صدای موسیقی د...

خط‌های خاکستری روی نیمکتشخصیت‌ها:جونگ‌کوک (۱۷ ساله): دونده‌ی...

پارت: 10 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**روز چهارم تنبیه بود و سال...

چند پارتی بازیچه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط