{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خاطره جالب سردار #قاسم_سلیمانی از شهید #صدرزاده:

خاطره جالب سردار #قاسم_سلیمانی از شهید #صدرزاده:

درایام فاطمیه سال قبل بود که شهید حسین بادپا اینجا آمد. در دیرالعدس دیدم که یک صدای خیلی برجسته و مردانه تهرانی از پشت بی‌سیم می‌آید. پرسیدم این جوان #تهرانی از کجا در تیپ #فاطمیون جا گرفته؟!
صبح که برگشتیم از حسین بادپا پرسیدم که این سید ابراهیم کیه که با این صدای بلند و مردونه صحبت می‌کرد‌؟!
سید را نشان داد گفت : این‌!

یک جوان باریک و نحیف‌! گفتم من فکر می‌کردم یک آدم با هیکل بزرگ الان باید باشد با آن صدای کلفت و بلند!
یک جوان #تودل_برویی بود‌، آدم #لذت می‌برد نگاهش کند؛ من واقعا #عاشقش بودم.
آن وقت این جوان چون ما راهش نمی‌دادیم بیاید اینجا رفته بود مشهد در قالب #فاطمیون به اسم #افغانستانی خودش را ثبت نام کرده بود تا به اینجا برسد‌، #زرنگ به این می گویند!
زرنگ و با ذکاوت کسی است که اینطور کار را بدست می‌آورد و بالاترین بهره را از آن می‌گیرد و به نحو احسن از #فرصت استفاده می‌کند.
چرا این کار را کرد؟ چون #قیمت داشت.
...اگر کسی را #خدا دوست داشته باشد #محبتش، #عشقش، عاطفه‌اش و همه چیزش را در دل‌ها پراکنده می‌کند.
امثال سید ابراهیم در خیابان‌ها خیلی زیاد هستند، اما آن چیزی که سید ابراهیم را عزیز کرد و به این نقطه رساند همین راه بود.

#شهیدمصطفی_صدرزاده ( #سیدابراهیم)
#فرمانده_جوان_لشکر_فاطمیون
#شهید #شهادت #بسیج #بسیجی #مدافعان _حرم
دیدگاه ها (۱)

*أَلَم تَرَ إِلَى الَّذي حاجَّ إِبراهيمَ في رَبِّهِ أَن آتاه...

حـافـظ مـرز و بـوم📌 آنچه این نظام را حفظ كرد، همان اعتقاد ب...

در مشایه، عجیب‌ترین اتفاق همین است؛میان این همه آدم، هرکس تن...

پهلوان آواز ایران درگذشتباشگاه استقلال درگذشت حسین خواجه‌امی...

فاصله یک لبخند تا جنون

شهید محمد حسین عزیزی یک بانو از اهل خانواده شهادتش تمام شد؛ ...

داستان عاشقانه جذاب جدید

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۱ پارت ۳‌آنیا حس کرد که زمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط