)"سئول زیرزمینی"

)"سئول زیرزمینی"
**서울 지하
p۳
**جونگ‌کوک (ـ) و گروهش که از اول شاهد ماجرا بودن، جلو اومدن.**

**جونگ‌کوک (ـ):** (با هیجان) لارا! کارت عالی بود! دیدم که با گروه لی درگیر بودی. اون‌ها دشمن مشترک ما هم هستن. بیا با هم همکاری کنیم!

**لارا ( ):** (با تعجب و کمی تردید) همکاری؟ با تو؟

**جونگ‌کوک (ـ):** آره! با هم می‌تونیم اون‌ها رو نابود کنیم.

(نویسنده: لارا اول قبول نکرد، ولی وقتی به قدرت و هوش جونگ‌کوک فکر کرد، قبول کرد!)

**لارا ( ):** باشه! قبول!

(نویسنده: رزی هم هی به جیمین زل می‌زد و لبخند می‌زد. لارا هم یه چشم‌قره به رزی رفت و گفت: "دختر! حواست کجاست؟!")

**فردای آن روز:**

(نویسنده: و خب، طبق معمول، گروه مافیایی ما شکست‌ناپذیره! گروه لی رو حسابی لت و پار کردن و کارشون رو تموم کردن!)

### سه سال بعد....

(نویسنده: سه سال گذشت! سه سال از اون مهمونی پر سر و صدا و همکاری کوتاه با گروه لی گذشت. لارا و گروهش حسابی توی دنیای خودشون غرق بودن و خبری از جونگ‌کوک نبود.)

**ویو جونگ‌کوک (ـ)**

سه سال گذشت... بعد از اون ماجرا، دیگه خبری از لارا و اعضای گروهش نشد. سعی کردم باهاشون تماس بگیرم، ولی انگار که توی یه اتاق در بسته گیر افتاده بودم. دیگه بی‌خیال شدم. شاید اون واقعاً نمی‌خواست دوباره من رو ببینه. کم‌کم داشت فراموش می‌شد... یا حداقل، من اینطور فکر می‌کردم.

داشتم با ماشینم از شرکت JK برمی‌گشتم خونه. ساعت حدود ۱۰ شب بود و هوا تاریک. داشتم توی فکر خودم غرق بودم که یهو...

دختری رو دیدم که با سرعت از وسط خیابون رد شد. انقدر ناگهانی بود که نتونستم ماشین رو به موقع نگه دارم و بهش برخورد کردم. صدای وحشتناکی پیچید توی هوا. سریع از ماشین پیاده شدم و دویدم سمتش. دختر بی‌جون روی زمین افتاده بود. موهاش ریخته بود روی صورتش و نمی‌تونستم تشخیص بدم کیه.

**جونگ‌کوک (ـ):** (با عصبانیت و نگرانی) مگه کوری نمی‌بینی جاده‌ست؟! چطوری از وسط خیابون رد می‌شی؟!

(نویسنده: جونگ‌کوک عزیزم! این همه خشونت لازم نیستتت!)

با دستم موهای دختر رو از روی صورتش کنار زدم تا ببینم کیه... و یهو...

#Bts
#BTS_ARMY_JIN_SUGA_J_HOPE_RM_JIMIN_V_JUNGKOOK
#فیک جونگکوک #فیک بی تی اس
#jungkook
دیدگاه ها (۵)

چندپارتی جونگ کوک

part 40****چو: «اشکالی نداره لارا.»یون‌کیونگ: «خب دیگه دخترا...

ᴘᴀʀᴛ ۳۲ | یه تشکر سادهبعد از اتفاق پارک...چند روز گذشت.آرا ه...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁷ویو: اتچند ساعت گذشته بود، ولی ه...

LESSON

ادامه ی پارت ۱۹۵

### پارت ۹: انتخابِ اجباریانبارِ قدیمی اسکله، بویِ مرگ و اند...

My professorChapter: 2Part: 112کمی ازش فاصله گرفتم و مشت‌های...

لبخند قاتلپارت⁴⁶ویو جونگ‌کوکماشین توی خیابون‌های خلوت حرکت م...

MY LESSON

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط