ᴘᴀʀᴛ ۳۲ | یه تشکر ساده

ᴘᴀʀᴛ ۳۲ | یه تشکر ساده

بعد از اتفاق پارک...

چند روز گذشت.

آرا هر وقت یاد نگرانی جونگ‌کوک می‌افتاد، لبخند می‌زد.

اون روز وقتی از مدرسه برگشت، دید جونگ‌کوک توی پذیرایی نشسته و مشغول کاره.

آرا آروم رفت سمت آشپزخونه.

چند دقیقه بعد با یه لیوان نوشیدنی برگشت.

ـ آقای اخمو.

جونگ‌کوک سرش رو بلند کرد.

ـ بله؟

آرا لیوان رو روی میز گذاشت.

ـ این برای توئه.

جونگ‌کوک با تعجب نگاهش کرد.

ـ چرا؟

آرا شونه بالا انداخت.

ـ چون همیشه تو حواست به منه... گفتم این بار من حواسم به تو باشه.

جونگ‌کوک چند لحظه ساکت موند.

بعد لیوان رو برداشت.

ـ ممنون.

آرا لبخند زد.

ـ خواهش می‌کنم.

چند ثانیه سکوت شد.

بعد آرا گفت:

ـ می‌دونی؟

ـ چی؟

ـ اول که دیدمت، فکر می‌کردم خیلی آدم سردی هستی.

جونگ‌کوک ابروش رو بالا برد.

ـ فکر می‌کردی؟

آرا خندید.

ـ آره! حتی اسمتم گذاشته بودم آقای اخمو.

جونگ‌کوک لبخند کوچیکی زد.

ـ هنوزم همین صدام می‌کنی.

ـ چون بهت میاد!

هر دو خندیدن.

همون لحظه، جونگ‌کوک متوجه شد چیزی تغییر کرده.

این خونه که قبلاً فقط یه جای ساکت برای زندگی بود...

حالا پر شده بود از صدای خنده‌های آرا.

و شاید همین، بزرگ‌ترین تغییری بود که توی زندگیش اتفاق افتاده بود.

ادامه دارد...
#فیکشن #فیکشن_بی_تی_اس #فیک #بنگتن #جونگکوک #بی_تی_اس #تهیونگ #نامجون #جین #جیهوپ #شوگا #جیمین #سناریو #رمان
دیدگاه ها (۶)

چندپارتی جونگ کوک

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐بعد از رفتن مهمون‌ها سوار...

«دختر کوچولوی من» پارت 8

چند پارتی بازیچه

پارت ۱۹۶

شب شده بود و همه‌ی فامیل توی حیاط نشسته بودن.ات کنار جونگ‌کو...

𝑺𝒕𝒂𝒚 𝒊𝒏 𝒎𝒚 𝒂𝒓𝒎𝒔 𝑷𝒂𝒓𝒕: ...

« فقط پیش تو »بعد از شام، ا.ت ظرف‌ها رو جمع کرد و به آشپزخون...

پارت ۱ | اولین روز کاریساعت هشت صبح بود.شرکت «JK Group» مثل ...

چند پارتی✨شب بود و بارون شدیدی می‌بارید.ات و جونگ‌کوک روی مب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط