هر چه گفتم جملگی از عشق خاست

هر چه گفتم جملگی از عشق خاست
جز حدیثِ عشق گفتن دل نخواست

حشمتِ این عشق از فرزانگی ست
عشقِ بی فرزانگی دیوانگی ست

دل چو با عشق و خرد همره شود
دستِ نومیدی ازو کوته شود

گر درین راه طلب دستم تهی ست
عشقِ من پیشِ خرد شرمنده نیست
دیدگاه ها (۱)

Forbidden love①⓪کوک: ا/ت من الان برمی‌گردما/ت: لازم نکرده دس...

هر چه گفتم جملگی از عشق خاستجز حدیثِ عشق گفتن دل نخواستحشمتِ...

هر چه گفتم جملگی از عشق خاستجز حدیثِ عشق گفتن دل نخواستحشمتِ...

روزگارا قصد ایمانم مکنزآنچه می‌گویم پشیمانم مکنکبریای خوبی ا...

دل فارغ ز درد عشق، دل نیستتن بی‌درد دل جز آب و گل نیستز عالم...

دل فارغ ز درد عشق، دل نیستتن بی‌درد دل جز آب و گل نیستز عالم...

رحیم معینی کرمانشاهیبا زبان دل به نومیدی صدایت می کنمرو به م...

زیر خاکستر ذهنم باقیست ، آتشی سرکش و سوزنده هنوز یادگاریست...

گاه‌گاهی که دلمـ میگیردپیش خود میگویمـآنکه جانمـ را سوختـ ،ی...

گاه گاهی که دلم می گیردپیش خود می گویمآن که جانم را سوختیاد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط