{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیدم میگن خداخیلی مهربونه

دیدم میگن خداخیلی مهربونه
رفتم بهش گفتم:اونی که میخوامش بهم بده 5 سال از عمرم کم کن
گفتش:نمیشه
گفتم:ده سال از عمرم کم کن
گفتش:نمیشه
گفتم:پونزده سال ازعمرم کم کن
گفتش:نمیشه
گفتم:خداجون کل عمرمو میدم یک روز زنده بمونم اما کنار اون!!
خدابغضش گرفت و گفت:
لعنت به قانون آدما

نمیخوادت
بمیری هم فایده نداره!!
*****
دیدگاه ها (۲)

【ﺩﺧﺘﺮ : ﻣﻦ ﺩﺍﺭﻡ ﻣﯿﺮﻡ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻋﺸﻘﻢ】ﺩﻭﺱ ﭘﺴﺮ ﺍﻟﮑﯽ :بﺮﻭ ﻋﺸﻘمﺩﻭﺳﺖ ﭘ...

تنها قدم زدن زیر بارون سخته! خیلی... اونجاش که قدمات سنگین م...

چقدر متفاوتند آدمها.."عشق"برای یکی دلگرمی و برای دیگری 'سرگر...

دستانم شاید... اما دلم نمیرود به نوشتن... این کلمات به هم دو...

دختری که از سرنوشت فرار کرد ۱۲

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season²PART³²(نایون+...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.6کانگ وو:لطفا ترکم...

دیدم میگن خدا خیلی مهربونهرفتم بهش گفتم:اونی که میخوامش بهم ...

دیدم میگن خداخیلی مهربونهرفتم بهش گفتم:اونی که میخوامش بهم ب...

دیدم میگن خداخیلی مهربونهرفتم بهش گفتم:اونی که میخوامش بهم ب...

دیدم میگن خداخیلی مهربونهرفتم بهش گفتم:اونی که میخوامش بهم ب...

دیدم میگن خداخیلی مهربونهرفتم بهش گفتم:اونی که میخوامش بهم ب...

دیدم میگن خداخیلی مهربونهرفتم بهش گفتم:اونی که میخوامش بهم ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط