{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)
chapter:2
P.20
سویون:اره
الیز:باشه من رفتم
....
ا.ت:کوک نمیشه ماام بمونیم
کوک:عشقم نمیشه برای بچه و خودتون خطرناکه فعلا یه چند وقت اونجا بمونین قول میدم سریع همه چیو حل کنم
ا.ت:باشه...مواظب خودتون باشین
کوک:چشم...شماام مواظب باشین
ا.ت:هوم ف فعلا
کوک:فعلا ملکه‌ی من
....
صدای ضربات به کیسه بوکس تو عمارت پیچیده بود کانگ وو مدام درحال تمرین بود و خودشو برای هراتفاقی اماده کردی بود
سویون:اهم..
کانگ وو دست از کارش برداشت و برگشت سمت سویون
کانگ وو:چیزی شده؟
سویون:نه خب...خسته نشدی 4ساعته داری تمرین میکنی
کانگ وو:نه من خوبم
سویون:باشه...آمم ..برات یکم آب پرتغال آوردم خنکه
کانگ وو:آمم مرسی
لیوان و از دستش گرفت و اروم شروع کرد به خوردن
کانگ وو:آخخ چسبید ..ممنون
سویون:خواهش میکنم
چندلحظه هردوشون ساکت شدن و به هم زول زدن تا اینکه
سویون:خب..چیزی نمیخوای
کانگ وو:..نه
سویون:پس..من رفتم
رفت سمت در که یهو
کانگ وو:سویون
بزرگت سمتش و
سویون:بله
کانگ وو:چرا...چرا باهاشون نرفتی؟..برای چی میخواستی اینجا بمونی
سویون:خب..چیزه...
کانگ وو:چیه؟
سویون:راستش ...خب ...
کانگ وو:بگو دیگه
سویون:راستش....میخواستم پیش تو بمونم
و سریع رفت بیرون کانگ وو ناخداگاه لبخندی زد و
کانگ وو:چت شده تو دختر؟...من خودم چم شده؟چرا اینهمه بهش اهمیت میدم؟
....
کوک:هیونگ احساس بدی دارم...چطوری این ته جونگ و گیر بیاریم
یونگی:نمیدونم...منم نمیدونم
کوک:هوفف..آخه این یهو از کجا پیداش شد
یونگی:..اون عوضی ..16 سال تمام دنبال تو بوده و الان با اینکه عین سگ ازت میترسه بازم داره اینکارو میکنه
کوک:درسته
....
ا.ت:زنداداش
الیز:بله
ا.ت:...نمیدونم..احساس عجیبی دارم...اگه بلایی سرشون بیاره چی
الیز:آاا دختر یادت رفته زن کی هستیا بعدشم قدرتی که اون سه تا کنار هم دارنو اگه صدتا از اون عوضیا کنار هم جم بشنم نمیتونن داشته باشن
ا.ت:از کجا مطمئنی
الیز:چون بین اونا یه چیز خیلی متفاوت هست که چوی نمیتونه داشته باشه
ا.ت:چی؟
الیز:عشق و مهمتر خانواده
ا.ت:...درسته ..امیدوارم هرچه زودتر همه چی درست شه
الیز:منم همینطور
.....
ته جونگ:آاااااا لعنتی..این عوضیای سگجون چرا چیزیشون نمیشه مگه مرد آهنی چیزین لعنتی
¥قربان فایده نداره هربار که بهشون حمله میکنیم بازم اونا برنده میشن
ته جونگ:اون جئون و یونگی...باید اونارو گیر بیارم اون وقت میبینیم کانگ وو میتونه تنهایی از پسمون بربیاد یا نه
¥درسته و اینکه جئون خانم ا.ت و همسر یونگی رو از شهر خارج کرده
ته جونگ:اوو خب پس تک تکشونو به آتیش میکشم افرادو اماده کن هروقت گفتم راه بی افتین و اون دوتا عوضی رو با زناشون برام بیارین
¥چشم
ته جونگ:خب کانگ وو خان پس کپیه باباتی نه؟...ببینیم میتونی اینم حلش کنی خنگول کوچولو؟
.....

«دشمنِ اصلی، تازه از سایه‌ها برخاسته است.»
دیدگاه ها (۰)

روز بعد ا/ت کج راه میرفت و نمیتونست راه برهجونگ کوک هم یه جا...

چهار پارتی✨ساعت پنج عصر بود و سالن تکواندو تقریباً پر شده بو...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

معرفی ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:۲جئون جونگ کوک....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط