{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آقآ عَݪے اَݥ غیږَٺِ ٺۅ ݥَݩۅ خآݩۅݥَݥ ڪَږڋ...❤

آقآ عَݪے اَݥ غیږَٺِ ٺۅ ݥَݩۅ خآݩۅݥَݥ ڪَږڋ...❤
دستاشو می آورد جلو
صورتمو میگرفت بین دستاش
زل میزد تو چشمام، بدون اینکه پلک بزنه فقط تو چشام نگاه میکرد؛ تهِ چشاش یه برقی میزد و آروم میگفت: آخه چشماشو نگاااه، این چشمها بد دیوونم کردنا!
بعدش آروم نگاش میرفت رو لبام،
به لبام زل میزد،
بعد سرشو می آورد جلو
موها و پیشونیمو میبوسید!
خب، شما بودین عاشقش نمیشدین؟!❤ ️🙈 🔥 💍
(Alim)❤ ❤ ❤ 👫 👫 👫
دیدگاه ها (۱)

ۅَ ݥَݩ هیچڪَسۅ جُز ٺۅ ݩِݥیخۅآݥ❤ 🌟 وُجودِت بِهِم اَنگیزه ی زِ...

واسَم قَشَنگه 😻 خوشحالیات💋 نشنیدَم صدایی بهتَر اَز صِدای...

ݥَݩ اِݩقَڋږ ݥیخۅآݥِٺ ڪِہ بِہ اۅݧ ږَهڳُذَږِ ݥَعݥۅݪے هَݥ ڪِہ ب...

عَݪیـــݥ ݥَــږڋِ ݥَــݩ😻 ❤ ️عِۺـــقِ جَذآبَـــݥ خۅۺحآݪَݥ ڪِع😻...

سکوت عشق

رمان دورترین نزدیک کاور ادیت از شخصیتای رمان

پارت 72: من: اوم باشه ولی تهیونگ بزار بهت بگم چی بپرسی از دک...

فقط مال من باش پارت ۶۶

🍷پارت۹۰🍷"میسو"_حالیت میکنمدستشو بلند کرد که با ترس به دستش ن...

عشق بی انتها پارت ۱۰۲

ظهور ازدواج )پارت ۹۳ طرف سرمو گرفت و اروم زمزمه کردجیمین : :...

پارت 9:سریع از محوطه بیرون رفتم سمت ماشینم. ماشینو روشن کردم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط