{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 9: سریع از محوطه بیرون رفتم. سمت ماشینم . ماشینو روش

پارت 9: سریع از محوطه بیرون رفتم. سمت ماشینم . ماشینو روشن کردمو راه افتادم. تو خونه هیچی نداشتم رفتم خرید و بعدشم رفتم خونه. خسته نبودم. همیشه وقتی میرفتم خونه میفتادم ولی اون شب شاد بودم رفتم شام درست کنم.
وااای حال ندارم. طوری میشه ادم شام نخوره؟؟؟؟ خوب میرم بستنی میخورم .
رفتم سر یخچال کلی بستنی داشتم خودم تالا ندیده بودمشون. بستنیو برداشتم و بردم جلو تلوزیون بخورم. ساعت 8 و نیم شد. همونطور که جلو تلوزیون لم داده بودم صدای زنگ آیفن اومد .
کیه این وقت شب؟؟عجیبه منتظر کسی نبودم. دیدم کوکیه در و باز کردم .
کوکی:جاجاااانگ سورپرایز سلام دیدی گفتم یادت باشه امروزو اومدم تلافی .
من:سلام تلافیه چی؟؟مگه چیکار کردم؟؟؟
دستشو انداخت دور گردنمو گفت:بیخیال خستمممم بیا بشینیم. من: خوب چی میخوری بیارم؟؟؟؟؟
کوکی: خودتووو وااااو
من: لووس نشووو جدی میگم چی میخوری؟؟؟
کوکی: هیچی سیرم خونه همه چی خوردم.
من:عجب!!      رفتیم نشستیم روی کاناپه جلوی تلوزیون. هی این کانال اون کانال میکردم. تو یه شبکه اخبار سلبریتی های کره رو میگفت گذاشتم اون جا بمونه.
کوکی: تو اینا رو میبینی؟؟؟
من:بعضی وقتا اگه حوصلم سر رفته باشه بد نیس.
تو اخبار سهون و نشون داد.
کوکی:اِ سهونه
اخبار میگفت سهون واسه تولد دوست دخترش اونو به جزائر هاوایی برده و براش یه انگشتر با تکه الماس روش خریده. داشتم نگا میکردم که کوکی سرشو برگردوند و نیم نگاهی به من کرد. حرفی نزدم فقط بش لبخند زدم.
دفه بعد کامل روشو به من کرد و نگام کرد. دیدم ناراحته و سرشو انداخته پایین.
کوکی: گائول متاسفم الان واقعا شرایطش نیست.
من: شرایط چی نیییس ؟؟؟؟
کوکی: گائول من میدونم که لیاقت تو رو ندارم. 
من: چی میگی؟یه جور حرف بزن که منم بفهمم چی میگی!!
کوکی: میدونم دلت میخواد یه دوس پسر مثه سهون داشته باشی ولی من ..
دستمو روی لبش گذاشتم و گفتم:بس کن... چی میگی برا خودت؟؟؟ولی تو لابد مثه اون نمیشی اره؟؟؟
سرشو به نشونه تایید تکون داد.
کوکی: گائول شاید الان نتونم این کارا رو برات بکنم ولی بدون که واقعا دوست دارم واقعا....
دیگه طاقت نیوردم. سرمو بردم جلو لبام و چسبوندم رو لباش گردن و موهاشو نوازش میکردم. کوکی تعجب کرده بود. چشاش گرد شده بود. خندم گرفت . خودشم خندید لبام به دندونای صافش خورد . دیگه کنار کشیدم. صورتشو با دو تا دستام سفت گرفتمو گفتم:جونگ کوکم هیچ وقت به خاطر چیزایی که مربوط به من میشه خودتو ناراحت نکن.
کوکی: مگه میشه تو عشقمی . خوب بسه دیگه از فاز غم بیایم بیرون.           من :موافقم. هان راسی میخواستم یه چیزی بت بدم.               کوکی:چییی؟؟؟؟
من:بیا تو اتاق بت میگم. با نگاه پر از تعجبش دنبالم اومد.
جلو تخت وایساد. پشتش به تخت بود.
کوکی: خوب حالا میشه بگی چی میخوای بم بدی؟؟؟
هیچی نگفتم مرموز نگاش کردم. رفتم جلو دکمه های لباسشو از بالا باز کردم. لباسشو در اوردم.
کوکی: گائول این خودتی؟؟
من: آره این منم.
بعد دستمو از روی سینش کشیدم پایین تا روی شکمش.
خودم یه لباس آستین بلند پوشیده بودم و زیرشم یه نیم تنه بلوزمو در اوردم . بدنمو چسبوندم بش. سرمو نزدیک گردنش بردم و بوسه ای بهش زدم. جای رژ لب صورتیم روی گردنش افتاد. دستمو روی سینش گذاشتمو حولش دادم جوری که بیفته رو تخت.
کوکی: گائول تو این رو رو هم داری؟
خندیدم. لبامو گاز گرفتم. نه کاری میکرد نه حرف میزد.
من چیه؟؟ صورتمو نزدیک صورتش بردمو دستمو روسینش گذاشتمو انداختمش رو تخت. خودمو انداختم روش. با دستم بدنشو نوازش کردم.
کوکی: گائول داری تحریکم میکنیااا.
من:پس فک کردی واسه چی دارم این کارو میکنم؟؟
زبونمو روی سینش کشیدم بعد هم بوسه های مکرر به شکمو سینش. سرمو بالا اوردم . خواستم لباشو ببوسم که انگشتشو روی لبام گذاشت.
من:چی شد؟؟؟؟              کوکی: تو حالاتو کردی دیگه نوبت منه.     اینو گفت و دسشو دور کمرم پیچید و منو چرخوند و افتاد روم. موهامو نوازش کرد دستمو روی شونش گذاشتم.  کوکی: امشب خیلی داری حال میدی.
خندیدم. سرشو نزدیکم اورد. گرمای نفساشو رو گردنم حس میکردم. نوک دماغشو به گردنم مالید. سرشو بالا اورد و گردنمو بوسید. لاله گوشمو بین دندوناش گرفت.
من:اوووه        کوکی:چی شد عشقم؟؟    من:هیچی فقط..
کوکی:خوب فهمیدم. شلوارک پوشیده بودم.دسشو روی پاهام و رونام میکشید. یهو لباشو چسبوند رو لبام. وحشی میبوسید. کل لبم تو دهنش بود. گاز میگرفت و میخورد. تحریکم میکرد. وقتی میخندیدم حتی دندونام هم میبوسید لبامو با یه گاز کوچیک رها کرد. تو چشام زل زده بود. خندید
کوکی:گائولم؟؟؟       من:اوووم؟؟    کوکی:بابت امشب معذرت میخوام.    من:چرا معذرت؟؟   کوکی چون خیلی لباتو گاز گرفتم.    من: نه خیلیم خوب بود .
کوکی:خوبههه         من: فقط الان ممنون میشم از روم بلند
دیدگاه ها (۱۰)

اگه دیدم رمانمو نمیخونید نمیزارمااا بله

واااااااااااای خدافظ شوما من برم بمیرمممم بای بای فردا حلوا ...

پارت 8:من: نه سونبه این دفعه فرق دارههههه.  نام جون: خوووب ح...

خواهش میکنم بخونید.

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 164♡⁠。⁠)⁩اروم ک...

رمان تهیونگ

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_10دستشو کشیدم به سمت اتاق بر...

رمان تهیونگ

🪽 Angel of salvation 🪽Part ⁸⁴✨صبح ویو ات ساعت ۶:۳۰✨ صبح با غ...

کپشن مهمههه🎀🐥عروسک من😈🔞پارت یازدهم "نیکولای"تو اتاق عروسکم ر...

P⁷نگاهش کردم و گفتم: «تهیونگ، می‌خوایم بریم سر سفره‌ی ایرانی...

P2بعد از کلاسا با آدلا بیرون مدرسه رفتم. مثل همیشه پیاده به ...

پسر بد (57)

مثلث عشقی من پارت ۱۸:ا/ت ویو حوصلم سر رفته بود برای همین رفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط