{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تابع قوانین جمهوری اسلامی

تابع قوانین جمهوری اسلامی


راست میگفت من بی کس و کار بودم ، اگه کسی بهم اهمیت میداد و در برابر هیون ازم مراقبت میکرد قرار نبود اونهمه بلارو سرم بیاره بزور تونستم بغضمو نگه دارم ، لباسامو که گوشه ی تخت افتاده بود رو چنگ زدم و به تن کردم و رفتم جلو

+ سه نا ، بنظرم باید به همینی که هست شکر کنی ، تو راست میگی من هیچکسو نداشتم که پشتم باشه ،اما تو باباتو داری ، و تو خیلی خوش شانسی که هیون به خانوم بزرگ گفت باهات بسازه ، چون من به محظ ورودم به این عمارت مثل سگ از این مرد کتک خوردم، برو از همه ی افراد این عمارت بپرس که چطوری این مرد جلوی همشون دست روی من بلند کرد ، اونوقت دردت این نیست که چرا دیشب نیومده پیشت

اینو گفتم و رفتم بیرون، هیون میخواست دنبالم بیاد که سه نا مانعش شد ، برای این هردومون بهتره ، دوری و نفرت ، دلیل این انتخاب بابابزرگ رو میدونم ، میخواست کاری کنه که هیون تحقیرم کنه ، هیونم به خودش رفته به خودش رفته بود....به عمارت رسیدم ، بعد از ازدواج منو هیون عمارت رو بردن توی یه روستا پس اینجا جایی بود که هیون نمیفهمید و برای چند روز کافی بود، اما اگه میگفتم میخوام بمونم پیشتون و طلاقمو از هیون بگیرم، اقا بزرگ زنده ام میزاشت؟ در زدم که اجوما درو باز کرد

اجوما: یونا عزیزم

+ اجوما هق هق

بغلش کردم و بعد از چند دقیقه ازش جدا شدم و فلیکسو دیدم

+داداشی

& خوشگل من؟

پریدم توی بغلش ، خیلی‌ دلم براش تنگ شده بود ، همونطور که توی بغلش بودم با صدای بابابزرگ ترسیده پریدم پایین

+س..سلام

∆علیک سلام ، شوهرت کو ؟ چرا همراهت نیومد ؟

@ بابا بزار دخترم برسه بعد سوال پیچش کن

+هیون...کار..داشت...گفت برو بعدن میام...

∆ تو غلط کردی بدون شوهرت اومدی تو این خونه

+ آقا بزرگ ، میگم که شوهرم درگیر زنی که براش درست کرده بودی شده ، نمیتونست بیاد

& زن ؟ چه زنی ؟ آقا بزرگ ، یونا چی میگه ؟ اون زن کیه دیگه ؟

∆ گفتم این بچه که نمیتونه وارث خانواده ی هوانگ رو تأمین کنه ، حداقل یه زن دیگه براش بگیرم که هم وارث به دنیا بیاره براش هم تامینش کنه


& یعنی چی آقا بزرگ؟ یعنی چی ؟ چرا خواهرمو اینقدر عذاب میدی ؟

∆ عذابش نمیدم

+ آقا بزرگ یه خواسته دارم

∆چیه خواستت ؟

+ طلاق... نمیتونم با این مرد زندگی کنم ،پسر عزیزت تو این چند روز در حد مرگ منو زده ، روزی نیست که یه سیلی بهم نزنه ، روزی نیست که باهم دعوا نکنیم ، ما ابمون توی یه جوب نمیره آقا بزرگ، من طلاق میخوام

اومد نزدیک و سیلی توی گوشم زد

∆ خفه شو ببینم، کی به تو گفته راجب موضوع های شخصیتون جلوی من حرف بزنی ؟ زن شوهرا همیشه دعوا میکنن ، برای من ناز میکنی که شوهرم زدتم ؟ خوب میکنه، حتماً بهش احترام نمیزاری ، وگرنه شاه پسر من بدون دلیل کسی رو نمیزنه...
دیدگاه ها (۱۰)

همسر غیره منتظره

پارت ۳

" ویو لیا "به کوک نگاه کروم اونم داشت نگام میکرد باورم نمیشه...

پارت ۴ وقتی بهت سیلی زد ویو توی دادگاه جونگوک : آت غلط کردم ...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹⁰قلبم محکم به سینه می‌کوبید.+منظورت چی...

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت۳منو برد تو اتاق بی صدا اشک م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط