-gambling- -p¹¹-
۵سال بعد
آمریکا
یونگی:آماده ای؟
جونگکوک که داشت به کیسه بوکس مشت میزد لب زد:+آماده تر از چیزی که فکر کنی
یونگی:پس یعنی احساسات
جونگکوک:خارشو گاییدم
یونگی:دست پرورده ی خودمی
جونگکوک از مشت زدن به کیسه بوکی دست کشید و سمت بطری آب رفت
+هنوزم نفهمیدم تو برای چی همچین نقشه ای برای جیمین کشیدی اونکه توی خیانت جیهوپ به تو نقشی نداشت
یونگی:فضولی موقوف!
امشب پرواز داریم به کره وسایلتو جمع کن
جونگکوک:خیلی وقته آماده هست
کره ساعت ۸ صبح
تهیونگ مثل همیشه شیرکاکائو رو خورد و پشت بوم نقاشی نشست برای امروز میخواست برگ درختی که بخاطر بهار شاخه ها با گل تزتین شده بود رو بکشه تمام وسایلش رو آماده کرد خطوط رو دقیق میکشید رنگ ها رو روی بوم میریخت و قلمو رو عقب و جلو میکرد اخرای کارش بود که صدای رمز در امد
هیچکس از جیمین رمز در رو بلد نبود وقتی صدای بسته شدن در به گوشش رسید با لبخندی داد زد
+جیمینی آمدی بیا ببین چی کشی-
وقتی سرشو بالا کر کسی لای چارچوب راه رو دید که باورش نمیشد
رنگ ها از دستش آمدن به جای بوم زمین رنگ گرفت
قلمو رو تو دستش اونقدر فشار داد که پوست به قرمزی زد
تهیونگ:تو..ت...تو اینجا...
نمیدونست چی بپرسه
چی بگه
ذهنش قفل شده بود
چرا جونگکوک بعد از اینکه ۵ سال ولش کرد برگشته بود چی از جونش میخواست
احساسات مختلفی داشت
حس پوچی.خیانت دیدن.تنهایی..دلتنگی..شادی..غم همه و همه فقط با دیدن اون چشم های کهکشانی بهش هجوم آوردن
جونگکوک:چطوری خرس عسلی دلتنگم بودی؟
تهیونگ: تو اینجا چیکار میکنی!چرا برگشتی
جونگکوک:انتظار همچین برخوردی نداشتم گفتم شاید میای بغلم کنی
خشم تهیونگ حالا غالب بود
+بغل فکر کردی اگه ۵ سال بری بعد برگردی خیانت رو یادم میره
جونگکوک زبونشون توی لپش فرو کرد از اون کلمه متنفر بود خیانت حالش از اون کلمه بهم میخورد
-من خیانت نکردم تو این ۵ سال هم داشتم خودمو میساختم ولی الان برگشتم عزیزک
تهیونگ کمی جلو تر رفت و روبه روی تهیونگ وایساد
+دیر برگشتی یکی دیگه جا تو گرفته کسی که خیلی بهتر از توعه کسی که خیانت نمیکنه حالا از خونم گورتو گم کن
جونگکوک پوزخندی زد
شرایط مثل پارت های قبله
آمریکا
یونگی:آماده ای؟
جونگکوک که داشت به کیسه بوکس مشت میزد لب زد:+آماده تر از چیزی که فکر کنی
یونگی:پس یعنی احساسات
جونگکوک:خارشو گاییدم
یونگی:دست پرورده ی خودمی
جونگکوک از مشت زدن به کیسه بوکی دست کشید و سمت بطری آب رفت
+هنوزم نفهمیدم تو برای چی همچین نقشه ای برای جیمین کشیدی اونکه توی خیانت جیهوپ به تو نقشی نداشت
یونگی:فضولی موقوف!
امشب پرواز داریم به کره وسایلتو جمع کن
جونگکوک:خیلی وقته آماده هست
کره ساعت ۸ صبح
تهیونگ مثل همیشه شیرکاکائو رو خورد و پشت بوم نقاشی نشست برای امروز میخواست برگ درختی که بخاطر بهار شاخه ها با گل تزتین شده بود رو بکشه تمام وسایلش رو آماده کرد خطوط رو دقیق میکشید رنگ ها رو روی بوم میریخت و قلمو رو عقب و جلو میکرد اخرای کارش بود که صدای رمز در امد
هیچکس از جیمین رمز در رو بلد نبود وقتی صدای بسته شدن در به گوشش رسید با لبخندی داد زد
+جیمینی آمدی بیا ببین چی کشی-
وقتی سرشو بالا کر کسی لای چارچوب راه رو دید که باورش نمیشد
رنگ ها از دستش آمدن به جای بوم زمین رنگ گرفت
قلمو رو تو دستش اونقدر فشار داد که پوست به قرمزی زد
تهیونگ:تو..ت...تو اینجا...
نمیدونست چی بپرسه
چی بگه
ذهنش قفل شده بود
چرا جونگکوک بعد از اینکه ۵ سال ولش کرد برگشته بود چی از جونش میخواست
احساسات مختلفی داشت
حس پوچی.خیانت دیدن.تنهایی..دلتنگی..شادی..غم همه و همه فقط با دیدن اون چشم های کهکشانی بهش هجوم آوردن
جونگکوک:چطوری خرس عسلی دلتنگم بودی؟
تهیونگ: تو اینجا چیکار میکنی!چرا برگشتی
جونگکوک:انتظار همچین برخوردی نداشتم گفتم شاید میای بغلم کنی
خشم تهیونگ حالا غالب بود
+بغل فکر کردی اگه ۵ سال بری بعد برگردی خیانت رو یادم میره
جونگکوک زبونشون توی لپش فرو کرد از اون کلمه متنفر بود خیانت حالش از اون کلمه بهم میخورد
-من خیانت نکردم تو این ۵ سال هم داشتم خودمو میساختم ولی الان برگشتم عزیزک
تهیونگ کمی جلو تر رفت و روبه روی تهیونگ وایساد
+دیر برگشتی یکی دیگه جا تو گرفته کسی که خیلی بهتر از توعه کسی که خیانت نمیکنه حالا از خونم گورتو گم کن
جونگکوک پوزخندی زد
شرایط مثل پارت های قبله
- ۳.۳k
- ۱۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط