{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱۹ — «نقشه برمی‌گرده»

پارت ۱۹ — «نقشه برمی‌گرده»

جونگکوک دست به سینه جلوی سه نفر ایستاد.

جونگکوک: «خب، حالا نوبت منه.»

رها: «تو که باختی.»

جونگکوک: «من نباختم، فقط... استراتژیمو عوض کردم.»

آ.ت: «اسم قشنگی برای باخت بود.»

تهیونگ خندید.

جونگکوک رفت سمت آشپزخونه و چند ثانیه بعد با سه تا لیوان برگشت.

رها: «این دیگه چیه؟»

جونگکوک: «مسابقه.»

آ.ت: «باز؟»

جونگکوک: «هرکی زودتر لیوانشو پر کنه و بیاد اینجا، برنده‌ست.»

رها: «این که آسونه.»

جونگکوک: «مطمئنی؟»

رها: «صددرصد.»

هر سه نفر رفتن سمت آشپزخونه.

جونگکوک: «سه... دو... یک!»

همه شروع کردن.

رها لیوانش رو پر کرد و با سرعت برگشت.

ولی وقتی رسید، دید جونگکوک جلوی در وایساده.

رها: «برو کنار!»

جونگکوک: «رمز عبور؟»

رها: «چی؟»

جونگکوک: «بدون رمز عبور اجازه ورود نیست.»

رها: «جونگکوک، کنار برو!»

آ.ت از پشت سر رسید و گفت: «رمز رو بگو تا تموم شه.»

رها با عصبانیت گفت: «باشه! رمز چیه؟»

جونگکوک با خونسردی گفت: «بگو: جونگکوک بهترینه.»

رها چند ثانیه نگاهش کرد.

تهیونگ از پشت سر رسید و گفت: «به نظرم می‌تونی راه دیگه‌ای پیدا کنی.»

رها لبخند زد.

«اتفاقاً پیدا کردم.»

لیوان آبش رو بالا آورد.

جونگکوک: «رها... اون قیافه‌ات یعنی چی؟»

رها: «یعنی رمز عبور رو خودت قراره بگی.»

جونگکوک یک قدم عقب رفت.

«اوه نه...»
دیدگاه ها (۰)

پارت ۲۰ — «انتقام با یک لیوان آب»جونگکوک سریع یک قدم عقب رفت...

پارت ۲۱ — «انتقام جونگکوک»رها هنوز پشت مبل قایم شده بود.رها:...

پارت ۱۸ — «چالش عجیب»جونگکوک جعبه رو جلو کشید و یه کاغذ دیگه...

پارت ۱۷ — «ساعت دوازده»ساعت دقیقاً دوازده شد.رها روی مبل نشس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط