آرزو می کردم دشت سرشار زسرسبزی رویاها را...
آرزو می کردم دشت سرشار زسرسبزی رویاها را...
من گمان می کردم!
دوستی همچون سروی سر سبز چهار فصلش همه آراستگی است
من چه می دانستم
هیبت باد زمستانی هست ...
من چه می دانستم
سبزه می پژمرد از بی آبی....
سبزه یخ می زند از سردی دی
من چه می دانستم
دل هر کس دل نیست
قلبها صیقلی از آهن وسنگ
قلب ها بی خبر از عاطفه اند....
من گمان می کردم!
دوستی همچون سروی سر سبز چهار فصلش همه آراستگی است
من چه می دانستم
هیبت باد زمستانی هست ...
من چه می دانستم
سبزه می پژمرد از بی آبی....
سبزه یخ می زند از سردی دی
من چه می دانستم
دل هر کس دل نیست
قلبها صیقلی از آهن وسنگ
قلب ها بی خبر از عاطفه اند....
- ۲.۵k
- ۰۱ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط