من گمان می کردم

من گمان می کردم
دوستی همچون سروی سرسبز
چارفصلش همه آراستگی ست
من چه می دانستم
هیبت باد زمستانی هست
من چه می دانستم
سبزه می پژمرد از بی آبی
سبزه یخ می زند از سردی دی
من چه می دانستم
دل هر کس دل نیست
قلبها ز آهن و سنگ
قلبها بی خبر از عاطفه اند
دیدگاه ها (۳)

من گمان می کردمدوستی همچون سروی سرسبزچارفصلش همه آراستگی ست ...

من گمان می کردمدوستی همچون سروی سرسبزچارفصلش همه آراستگی ست ...

من گمان می کردم عشق همچون سروی سرسبز چارفصلش همه آراستگی ست ...

من گمان می کردم عشق همچون سروی سرسبز چارفصلش همه آراستگی ست ...

(گمان میکردم)

آرزو می کردم دشت سرشار زسرسبزی رویاها را...من گمان می کردم!د...

رفته ای اینک ، اما ایا باز برمی گردی ؟ چه تمنای محالی دارم خ...

من گمان میکردمدوستی همچو سروی سرسبزچهار فصلش همه آزادگی استم...

من گمان مى کردم دوستى همچون سروى سرسبز چهار فصلش همه آراستگى...

..من گمان میکردمدوستی همچو سروی سرسبزچهار فصلش همه آزادگی اس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط