{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه بگویم که میانِ دل و عقلم جنگ است

چه بگویم که میانِ دل و عقلم جنگ است

دلِ بی صاحب و جامانده هنوزم تنگ است

چه کنم بی تو مرا باز به جان آورده

این زبان بسته که با غصه و غم همرنگ است

گیج و ماتم که چرا این همه بی رحم شدی

توی این شهر بگو با که دلت همسنگ است

تو ستمکار شدی و چه ستم ها کردی

چون بگویم بخدا بر همه امشب ننگ است

عقل،از چشم تو بیزار و دلم می نالد

که نصیبش همه از عشق تو صد آرنگ است
سرگشته
دیدگاه ها (۱)

سناریو مایکی { جنگل چشمات } درحالی که اون مرد ها در اتاق رو ...

اولین بار که دادم چقدر ها کردیدل خود را به تو اما تو چه تنها...

از مسیر زندگی تو اگه پنهونم اگه ظاهرا می خندم از درون داغونم...

«زندونی»کجایی که تنهایی و بی کسیبا من آشنا کرده حس غموببین د...

کجایی که تنهایی و بی کسیبا من آشنا کرده حس غموببین داغ دوری ...

تقدیم به دل های زخم خورده و غمگین

خیلی وقتا برای اینکه صدای خندت بشنوم جونمو هم میدادم...(:ولی...

نامه شهید آوینی به حاتمی کیابخش(3)دو بار از كرخه تا راین،‌را...

درد و دل با که کنم...پیش من کـم گله کـن منکه خــدای گله امبـ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط