{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

📗 ادامه کتابِ

📗 ادامه کتابِ
《 راستي دردهایم کو ؟ 》

#قسمت_صدوسی

امروز در روستای خلصه دو عملیات انتحاری انجام شد و چند نفر از رزمنده‌ها به شهادت رسیدند. مجموعه این اتفاقات رحیم را نگران می‌کند. بعدازظهر که شد، سلاح را از من گرفت تا مجبور شوم که در مقری که در شرق روستا انتخاب کرده بودند بمانم. می‌گفت پشت خط بمان و از همان‌جا کارها را انجام بده. پشت بیسیم، دائم برای بچه‌هایی که در خط‌اند نیرو و مهمات طلب می‌کنم.
اما دلم طاقت نمی‌آورد. دم غروب، دست خالی راهی شدم که به نیروها سر بزنم. بچه‌ها گله می‌کردند که بگذار سالم برگردی ایران! من اما می‌خواستم که مجاهدان، احساس تنهایی نکنند و گمان نکنند که رهایشان کرده‌ایم در برابر خطری که هر لحظه تهدیدشان می‌کند. می‌خواستم دلشان قرص باشد که اگر خطری هست، برای همه ما هست و البته که از خطر نمی‌ترسیم...
....


۱۳۰
#ادامه_دارد
#یادشهداباصلوات
📔#راستی_دردهایم_کو
🌷─┅─🍃🌸🍃─┅─
💠 @shahiddaneshgar
دیدگاه ها (۳)

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت16ویو کوکتاریکی...

✦ اولین گناه ✦فصل چهارم: دو شکارچی، یک طعمه — قسمت اول---پای...

رمان لونا و ویلیام : قسمت ۱۴

پارت: 8 (بخش2) صدها هزار نفر آدم پولدارتر و وصل‌تر از ما دار...

P : 9

📗 ادامه کتابِ《 راستي دردهایم کو ؟ 》 #قسمت_صدوچهلُ_ششفر...

📗 ادامه کتابِ《 راستي دردهایم کو ؟ 》 #قسمت_صدوبیستُ_چها...

📗 ادامه کتابِ《 راستي دردهایم کو ؟ 》 #قسمت_صدوسی_یکخودم...

📗 ادامه کتابِ《 راستي دردهایم کو ؟ 》 #قسمت_صدوچهلُ_چهار...

📗 ادامه کتابِ《 راستي دردهایم کو ؟ 》 #قسمت_صدوچهلُ_دوتو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط