My angel 2 ( part 18 )

+ اه متاسفم که اینو میگم ولی انگار واقعا به بوی بدنت ویار دارم کریس
_ منم متاسفم اینو میگممم ولی از اخر یک بلایی یا سر خودم یا این بچه میارم
+ یااا خجالت بکش مرد
_ منظورت چیهه این فسقلی دیگه حتی نمیذاره بغلت کنممم .. من دارم روانی میشممم
+ فقط چند روز صبر کن
_ ایش تلاشمو میکنم .. این بچه فقط به دنیا بیاد

خنده ای از میزان کیوت بودن همسرت کردی و به ارومی از جات بلند شدی و به سمتت تختت رفتی .. زیر لب جوری که مردت هم صداتو بشنوه گفتی :

+ من چقدرر خوشبختم که شوهرم انقدر دیوونه وار دوستم داره
_ دورت بگردممم مگه میشه تورو دوست نداشت ؟

دوباره خنده ای تحویلش دادی و روی تخت قرار گرفتی .. با همون لحن شیرین همیشگی لب زدی :

+ من یکم میخوابم
_ باشه قشنگم راحت باش من اینجا هستم هر چی نیاز داشتی بهم بگو
+ باشه

و اروم به خواب رفتی ….

« پرش زمانی به یک سال بعد »

زیر لب اخیشی گفتی و نگاهت رو به ساعت دادی .. ساعت حدود چهار صبح بود و تا الان مشغول ساکت کردن بچه ای بودی که دائم گریه میکرد و دل درد بود .. البته که بعد از کلی تلاش تونسته بودی بخوابونیش .. این اولین سفر به همراه کوچولوتون بود .. و تو معتقد بودی که از این سفر هیچ لذتی نمیبری چون یک کوچولویی هست که همیشه لحظات حساس شروع به گریه میکنه و اجازه نمیده لحظه ای تنهاش بذاری ..
دیگه وقتو تلف نکردی و از اتاقی که بچرو توش خوابونده بودی خارج شدی و به سمت اشپز خونه رفتی تا کمی اب بخوری .. پارچ رو از روی کانتر برداشتی و لیوان کنارش رو پر از اب کردی .. محتوی لیوان رو یکجا سرکشیدی و لیوان رو روی کانتر قرار دادی … دستات رو روی سرت قرار دادی و هوفی از سر کلافگی کشیدی .. در همین حین ناگهان دست هایی گرم و بزرگی که همیشه بعد از برخورد با بدنت باعث ایجاد لرزی در وجودت میشد دوره کمرت حلقه شد و بدنی ورزیده از پشت در اغوشت گرفت ..

_ خوابوندن این کوچولو واقعا زحمت داره .. حتما خیلی خسته ای
+ هوم ولی دلم میخواد برم پایین و کمی کنار ساحل قدم بزنم ..
_ هوا به نظر عالی میاد .. پس مانعی نیست که انجامش ندیم .. اون فسقلی هم که خوابیده

به سمت همسرت برگشتی و دستات رو دور گردنش حلقه کردی و متقابل در اغوشش گرفتی ..
با صدایی اروم و لحنی ملایم لب زدی :

+ دو سال پیشو یادته ؟ یک روز موقع برگشت از ساحل
_ کولت کردم و بعد با یک عمل زشتی ابرومو جلوی کارمندم بردی .. هنوز که هنوزه وقتی منو میبینه میخنده
+ خیلی خوشحالم که این لحظات رو با تو تجربه کردم ..
_ کدوم لحظات دقیقا
+ اولین بوسه ، اولین سفر ، اولین کافی شاپ ، اولین حس عاشق شدن و البته مادر شدن … مچکرم که خیلی چیزایی که پدرم قادر به فراهم کردنش نبود رو برام فراهم کردی و منو خوش بخت ترین دختر روی زمین کردی … با عمق وجودم عاشقتم و میپرستمت کریس بنگ .. ممنونم که به عنوان همسر همیشه کنارم بودی و حمایتم کردی :)
_ من دورت بگردم .. من باید ازت ممنون باشم که با اومدنت زندگیم رو از این رو به اون رو کردی .. من خوشبختی رو با تو تجربه کردم .. من تنها در کنار تو خوشحال بودم .. تنها با لبخندت های تو لبخندت میزدم .. و همیشه تنها و تنها عاشق تو بودم فرشته کوچولو … ممنونم که بهم اجازه دادی تو زندگیم داشته باشمت … عاشقتم ملکه کوچولو ..

لبهاش رو به ارومی روی لبهای نرم و صورتی رنگت قرار داد و مشغول بوسیدن لبهایی شد که مدت زیادی اجازه چشیدنشون رو نداشت … در همین حین ناگهان صدای جیقی از اتاق گوشه خونه اومد که باعث شد سریعا از هم جدا شین و تو با سرت به سمت اتاق حرکت کنی .. مرد تکیه اش رو به کانتر داد و با لحنی حرصی و عصبی لب زد :

_ ایشش کریس دیگه حتی نمیتونی زنتو ببوسی .. همش زیر سر خودته ..

……..

The end ….


و بله این فیک به پایان رسید ، ممنونم که تا اینجا همراهم بودین و حمایتم کردین .. عاشقتونم فرشته ها …:))
دیدگاه ها (۲۹)

تولدت مبارک عزیزترین فلیکس! ✨تو فقط یه آیدل نیستی، تو اون نو...

مثل تیرک دروازه بودییک قدم تا خوشبختی فاصله داشتم ــــــــــ...

قسمت ۱۲ جونگ‌کوک با قدم‌های بلند بهش نزدیک شد، دستش رو گرفت ...

اوخییییی

وقتی ازم برای اولین بار پرسیدن قهرمان زندگیت کیه؟بدون مکث اس...

𝕯𝖎𝖑𝖊𝖒𝖒𝖆¹بوی سویا سس و استیک های گریل شده کل آشپزخونه رو بردا...

«تولد کسی که با کلماتش دنیا رو تغییر میده مبارک! 🐨✨نامجون عز...

#چندپارتیوقتی پسش میزنی کم کم بارون گرفت و باعث شد سرتو بگیر...

جیمینا واقعا ۳۱ سالت شد ؟ جیمین تو برای من فقط یه خواننده یا...

سناریو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط