{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝕯𝖎𝖑𝖊𝖒𝖒𝖆¹

𝕯𝖎𝖑𝖊𝖒𝖒𝖆¹
بوی سویا سس و استیک های گریل شده کل آشپزخونه رو برداشته بود.آشپزها می‌دوییدن تا دستورات سرآشپزجوون و خوشتیپِ جدید رستوران رو اجرا کنن.داشتی سفارش ها رو میچیدی روی ترولی استیل حمل غذا.که یهو دوست صمیمی‌ت پسر بانمکی که از دبیرستان دوست بودین اومد کنارت وایساد"سنگین نیست یونا؟می‌خوای من ببرم؟"
لبخند زدی"مرسی جیمینا.شاید سرآشپز کارت داشته باشه.خودم می‌برم"
"ببخش که تعارف نمی‌کنم.یکم با این یارو اوکی نیستم پس نمی‌خوام صداشو دربیارم"
چشمک زدی"حله رفیق."
و ترولی رو هل دادی سمت در.سرآشپز از کنارت رد شد به میز کار تکیه داد و گفت"خسته نباشی یونا"
سر تکون دادی"تو هم همینطور سرآشپز"
و رفتی توی سالن.سفارش ها رو چیدی روی میزها و ظرف های کثیف و خالی رو جمع کردی و با چرخ برگشتی.ظرف ها رو چیدی تو ظرفشویی و مشغول شستن شدی.تو فکر بودی و دستات تو آب خنک حس آسودگی بهت میدادن.توی یه گوشت ایرپاد گذاشته بودی تا اگه صدات زدن بشنوی.یهو صدای ناآشنایی رشته افکارت رو پاره کرد"حیف این دستات نیست که با ظرف شستن خرابشون کنی"
صداشو می‌شناختی.خیلی وقت بود سیریشت شده بود.با خشم گفتی"لی یون سوک،اگه یه دفعه دیگه صدای گوهتو با اون لحن لجنی که موقع لاس زدن می‌گیری بشنوم،صورت داغونتو تو ماهیتابه سرخ می‌کنم"
"اصلا اینجوری وحشی میشی بیشتر خوشم میاد"
"جیمینو صدا می‌کنما"
"ول کن اون مسخره رو عزیزم...خودمونو بچسب"
آخرین ظرف رو توی آبچکان گذاشتی و دستاتو پر آب کردی و ریختی روش"ولم کن عوضی.پشیمونت می‌کنم"
دیدگاه ها (۲)

𝐎𝐧𝐞 𝐃𝐚𝐲 𝐌𝐢𝐬𝐬𝐢𝐧𝐠 | یک روز گمشده𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑چند ثانیه فقط به دستبند...

موضوع :  وقتی که دلش برات تنگ میشه .*****نامجون **کاغذها رو ...

سناریو سانزو

# 🥀 اپیلوگ: «تپشی که دوباره معنا گرفت»بهار بعدی.کلینیک دکترت...

تک پارتی از ران هایتانی🥴😈این رو هم بگم هنتای داره..پس اگه جن...

چند پارتیپارت ۲چند پارتیتا زنگ کلاس به صدا دراومد، کتاب رو ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط