بهش گفتم؛ می ترسم...

بهش گفتم؛ می ترسم...
می ترسم یه روزی بیاد که حضورت رو احساس نکنم...
گفت من که جایی نمی رم... همیشه هستم.
گفتم؛ بودن داریم تا بودن. میشه کیلومترها از هم دور بود، میشه روزها و ماهها، همدیگه رو ندید، اما به یاد هم بود و به اندازه ی هزارسال از هم خاطره داشت.
من می ترسم.. می ترسم این روزا یادت بره.
بیا یه قولی بده...
قول بده هرجای دنیا که نفس می کشی،
منو از یاد نبری...
من، فوبیای فراموش شدن دارم.

#پویا_جمشیدی
دیدگاه ها (۴)

عاشقانه های شبنم

💜: فردا امتحان گواهینامه رانندگی دارم، میشه تهیونگ بهم انرژی...

🥹🤍 دلم می‌خواد برگردم به روزایی که هنوز یه بچه‌ی کوچولو بودم...

من امروز صبح برای خودم قیساوا درست کردم، همون صبحونه‌ ی خوشم...

وقتی اومد، گفت: «من با همه فرق دارم. پناهت میشم، تکیه‌گاهت م...

Forbidden love①⓪کوک: ا/ت من الان برمی‌گردما/ت: لازم نکرده دس...

Pat:8اسم: عاشق چشماش شدمکوکی. زنگ زدم به ا.ت و گفتم امروز وس...

پارت: 29 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*شب فضای خونه از هوای پیست ...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "48""ویو پارک آنجلینا"چند ...

پارت: 18 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**دخمه‌ی تجهیزاتِ سمعی‌بصری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط