سناریو سوکوکو:هیولای زیبا

اومدم پارت بدم
اصن حواستون هست یک ماهه پارت ندادم؟ نوچ نوچ نوچ لیاقت منو ندارین شماها 😭😭😭😂😂😂😂😂
خیل خوب بریم واسه ادامه رمان
ــــــــــــــــــــــــــــــــ★
(بیاید یه خلاصه مخستر داشته باشیم از اتفاق هایی که افتاده و یسری توضیحات که خوب متوجه داستان بشین
خوب یادتونه گفتیم چویا برای اینکه بتونه نفرین آیامه رو باطل کنه باید خانواده تشکلی بده دیگه؟ دلیلشم این بود که آیامه میخواست چویا با خفت و خواری فکر کنه هیچ کس دلش نمیخواد با یه آدم کش که مرض هستش و ممکنه هر لحظه بمیره و تو وو تو دردسر بندازه خانواده بشه و حتی خانواده خودش هم اونو در میندازن اگه یادتون باشه گفته بودیم که آیامه فقط بخواطر اینکه بتونه مقام بهترین شیطان جهنم رو بدست بیاره با احساسات چویا بازی کرده و بدن لیلیث رو دزدیده و اونو به زمین فرستاده لیلیث هم بعد از کلی درد کشیدن و سر درگمی وارد جسم دازای شده ، بعد از جنگی که آیامه با چو یعنی همون چویا داشته خودش جسم شیطانیش رو فدای طلسمی میکنه که روی چویا میزاره نالا این طلسم چه طلسمی بود؟ چو *همون چویا* وارد جسم یه پسر بچه مریض میشه و برای اینکه درد نکشه مجبوره آدم بکشه و یکم از خونش رو بخوره
این تا اینجا خوب حالا اینارو بزاریم کنار
باز در ادامه داستان میفهمیم که آیامه درواقع چویا و دازای رو پیدا میکنه و دوباره قصد اذیت کردن چویا رو داشته که اینجا متوجه اصل داستان جنگ گذشته میشیم و بعدش هم یه حاله قرمز *شبیه حاله جاذبه* دورش رو میگیره و آیامه رو میکشه
اینم تا اینجا تموم شد بزاریمش کنار
خوب حالا باید بریم سراغ درمان چویا دیگه درسته؟ ورلاین درواقع نیمه دیگه چویو هستش حالا این یعنی چی؟ یادتونه گفته بودم که چویا موجودیهوکه نه شیطانیه و نه الاهی ، چویا بال های یه فرشته رو داشت با بدنی که از جنس بدن شیطان ها بود هم مطعلق به جهنم بود و هم بهشت اما تصمیم گرفت بال هاشو با دست های خودش بکنه و بره به جهنم که دلیلش رو بعدا میگم ، حالا ورلاین دقیقا بر عکس چویاست یعنی چی؟ یعنی بدنش از جنس الاهه هاست و بال هاش از جنس بال های شیطان هاست و برای همین چویا و ورلاین نیمه همدیگه به حساب میان و میتونن در صورت کنار هم بودن در مدت زمان طولانی نسبت خانوادگی بر قرار کنن *سختش نکنیم همون داداش همدیگه بشن*
حالا ما میخواستیم که خانواده تشکیل بدیم دیگه؟ خوب چویا باید با یکی ازدواج کنه دیگه؟ و صد البته که اون یه نفر دازای هستش ولی یه مشکلی داریم اینجا
و اون چیه؟ دازای یه خدمتکاره امکان نداره که اجازه ازدواج با یه اشراف زاده رو بهش بدن حتی خانواده هایی که به وصلت با خاندان ناکاهارا چشم دارن ممکنه ترورش کنن در نتیجه ما اینجا نیاز داریم هم رتبه دازای رو تو جامعه اشراف بالا بیاریم و هم اجازه امپراطور رو داشته باشیم پس باید از قانون هدیه به نفع خودمون استفاده کنیم....(عسل عسل عسل عسل میگم قانون هدیه یاد اوکوری میوفتممممزنزتدنتندن) اهم...پس ما یه هدیه به امپراطور میدیم و ازش حکم اجازه ازدواج رو میگیریم *کلی توضیح داده بودم که چرا اجازه میده دیگه...اگه نفهمیدین پیوی پیام بدین توضیح میدم* و یه هدیه هم به امپراطریس میدیم و ازش میخوایم که یه مقام به دازای بده چی از این بهتر؟ )
خوب اومدم ادامه رمان رو بنویسم....آقا کی میاد منو گذارش میکنه؟ بابا خسته ام کردین دیگه هی زرت و زرت گذارش میکنی پیج بسته میشه خوب عقده ای
بیخیال بریم واسه سناریو
ــــــــــــــــــــــــــ♪
*ایشالا هر وقت از کلاس زبان اومدم مینویسم😁😁😁😁😂😂😂😂😂*
دیدگاه ها (۱۰)

روباه کوچولوی من پارت نه ꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚>> فردای ان روز @وی...

رمان سوم پارت پنجم😩࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ویو راوی ولی خ...

ابلیس

آقاح منم ترند لوسیفر🤓☝️✨https://wisgoon.com/j465uhtuhسال ۲۰۳...

ابلیس

#Escape_from_death_April29 #part6☆ویو:نویسنده☆اون عوضی اینجا...

[•] عــــمارت★عشقـــ[•]Part number 30"هوم...تبریک میگم!"_«مم...

Fabric of Love~P8در رو زد و مرد موطلایی با چشم های آبی پدیدا...

اوسیه بانگوم ولی با کمی تغیرات*دیگه زخم نداره*نام:سوگیموری*ه...

تولد رفیقم هستش و من نمیدونم چه گووووهییی بخورم🗿💔سر همین با ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط