{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شیطان

part 8

ویو ات
چند دقیقه گذشت حرفی بینمون رد و بدل نشده بود توی سکوت داشتم له میشدم که صدای بلندی اومد ترسیدم و پریدم هوا

ویو شوگا . نشسته بودم و داشتم زیر زیرکی نگاه ات میکردم که سرش پایین بود و داشت به یچیزی فکر می‌کرد که صدایی اومد تیر اندازی بود دیدم ات ترسید و پرید هوا برای همین گفتم
شوگا . نترس اینجا هیچ کس نمیتونه پیدامون کنه
ات . .سکوت.
نشسته بودیم که تلفن ارباب به صدا در اومد ارباب بلند شد و جواب داد
شوگا . اوم خب الان میام .سرد.
شوگا . من باید برم ولی زود میام‌از اینجا جم نخور و سر صدا هم نکن .
ات . چشم ، ام..اما شما کجا میرید ؟
شوگا . حمله کردن به باند باید برم .
ات . خطرناک نیست ؟
شوگا . خطرناکم باشه باید برم
ات . بله
ارباب رفت و من تنها موندم
کمی گذشت که حس کردم صدایی داره میاد گوشم رو تیز کردم و شنیدم صدای یه مردی میاد
مرده . ارباب ویون اینجا یه راه مخفی
ات . ویون همون که اون روز تو مهمونی بود ؟ راه مخفی رویدا کردن ؟
دستو پام رو گم کرده بودم که دیدم در باز شد ویون ساک بود اومد نزدیکم و گفت
ویون . واقعا فک کردی اگر یه در دیگه هم باشه من اینجا رو پیدا نمیکنم من خونه ی مین رو از کف دستم بهتر میشناسم .
اومد سمتم و یه دستمال گذاشت جلوی دهنم و سیاهییییییییییی
.
.
.
.
شوگا .
رفتم باند و دیدم هیچ خبری نیست تمام جنازه ها رو زمین پخشه گفتم اینجا چه خبره
ویان . ارباب تا شما بیاید کارشون رو تموم کردیم خیلی تعدادشون کم بود کلا ۱۰۰ نفر بودن
شوگا . خوبه کارت رو خوب یاد گرفتی . سرد .
ویام . بل...
گوشیم زنگ خورد و برداشتم یکی از افراد بود
شوگا . می‌شنوم
مرد . ارباب ارباب خانم ات رو بردن ویون ساک با یکی از افرادش بردش
شوگا . چییی کدوم حرومزاده ای جای مخفی رو لو داده شما بی مصرف اونجا چیکار می‌کردید؟ هاااا جواب بده شیبال سکیا افراد رو جم کن الان افراد باند رو هم جم میکنم و میریم سمت عمارت ویون ساک امروز باید ویون ساک بمیره همین که گفتم زود باش
مرد‌. چشم
تمام افراد رو جم کردیم و رفتیم


پیش ات . بیدار شدم روی یه تخت بودم با به یاد آوردن اتفاقاتی که گذشت سریع بلند شدم که برم اما دستام با زنجیر بسته شده بود تا تونستم داد زدم که ویون ساک اومد داخل
ویون . اوووو مین ات بیدار شده نه نه نه ببخشید ویون ات بیدار شده اوممم خوش اومدی به خونت عزیزم
ات . خفه شو حرومی من هیچ وقت ویون نمیشم اینجام خونه ی من نیست زود باش دستام رو باز کن میخوام برم
ویون با عصبانیت اومد نزدیک و یه سیلی بهم زد تو چشماش نگاه کردم و دیدم که داره با حرص نگام میکنه بهم گفت
تو ویونی و امشب رسمی میشه چه روحی و جه جسمی باید مال من باشی فهمیدی ؟
ات . شتر در خواب بیند پنبه دانه شتر دقیقا تویی فهمیدی الانم زود باش بازم کن با اون سلی من چیزیم نمیشه بدو
ویون . اینجوری نمیشه
یه چیزی از کشوی بغل تخت در آورد و کرد توی پام خیلی درد داشت ولی غرورم نزاشت داد بزنم بد تر از این درد ها رو هم کشیده بودم
ات . ته شکنجه یی که در نظر گرفتی اینه
ویون . ببین یجوری امشب زیرم جون میدی ببینی شکنجه هام چقدر میتونه درد داشته باشه
ات . به من نزدیک شو تا زندگیتو سیاه کنم مرتیکه ی حرومزاده ی بی همچیز بی وجود
وین دیگه صبرش تموم شد و اومد نزدیکم و چاقویی در آورد و کرد داخل رون پام تا پایین ساقم کشید از درد جیغ کشیدم که در با شدت باز شد


ویو شوگا . رسیدیم عمارت همه ریختن تو و من یه راست رفتم سراغ ات داشتم همینجوری دونه دونه اتاقا رو میگشتم که از ته راه رو صدای جیغ بلندی شنیدم با سرعت رفتم داخل و دیدم ویون داره با چاقو پای ات رو میبره تنها کاری کا کردم این بود که گفتم ات سرت رو بدوزد و یه تیر خلاصی به ویون زدم رفتم و دیدم ات داره خون ریزی شدید میکنه برآید استایل بغلش کردم و بردمش و
.
.
.
.
.
.
.

ادامه دارد.....
نظرتون چی ادامه بدم این فیک رو ؟
دیدگاه ها (۱)

پارت ۱۳دید ات نیست که همون موقع جیمین اومد و گفت چیشد ؟ تهیو...

#عشق در نگاه او part 8%هعی چرا نگاش می کنین برین سر کارتون +...

𝓹𝓪𝓻𝓽۵۷✦رستوران ویو ات ویوبا اعضا داشتیم شام میخوردیم که یهو ...

#تپش.قلب.منPart 7 تهیونگ:قرار نیست عصبی بشی هم یه که هست بیب...

bts

عشق خیانت انتقام

رمان

فیک تهیونگ

وقتی تولدت بودو..

چندپارتی وقتی تو مافیایی و اونا رو می دزدی:)پارت15درد داشت و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط