{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝓹𝓪𝓻𝓽۵۷

𝓹𝓪𝓻𝓽۵۷
✦رستوران ویو
ات ویو
با اعضا داشتیم شام میخوردیم که یهو گوشیم زنگ خورد
همه اعضا به من نگاه کردن
ات:(لبخند ضایع) دوستمه
// ات ریچاردو ★★★سیو کرده//
رفتم اونور جواب دادم
ات: الو سلام
ریچارد: ات برات یه خبر مهم دارم
ات: چی؟
ریچارد: فردا نتیجه مسابقه اعلام میشه
ات: واقعا؟
ریچارد: اره من فردا نتیجه رو برات میفرستم
ات: ممنون
ریچارد: بابت؟
ات: اینکه همیشه کنارمی
ریچارد: وظیفمه وقتی تصمیم گرفتم بادیگاردت شم قسم وفاداری خوردم
جین: اتتت صحبتاتونو نگه دار واسه بعد
ات: من برم، بای
ویو فردا 8:٠٠
ات ویو
زنگ زدم به سومین
ات: الو سومین بیدار شدی؟
سومین: به لطف بعضیا آره(خواب آلود)
ات: امروز نتایج مسابقه اعلام میشه
سومین: واقعا
ات: آره
ات: زودتر میتونیم انتقاممونو بگیریم
سومین: بهم بگو جوابشو
ات: ریچارد الاناس که زنگ بزنه جوابو بگه
سومین: پس قطع میکنم
ات: اوکی، بای
سومین قطع کرد
پاشدم یه قهوه درست کردم ریختم تو ماگم نشستم رو مبل از قهوه ام خوردم
دینگ..
یه پیام به گوشیم اومد بازش کردم دیدم تبلیغاته هرچی از دهنم درومد بهش گفتم بعد یه صدای پیامک اومد بازش کردم دیدم...
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
شرایط پارت بعد:
۱٠ لایک
۱۵کامنت
دیدگاه ها (۰)

تصور چت جی پی تی از رمانم ☺️

𝓹𝓪𝓻𝓽۵۶ات ویو امروز بعد دانشگاه رفتم پیش مبینا و همی*(ادامه ح...

من ۵۸تا فالور دارم ولی درکل هرچند وقت یکبار ۴ یا ۵ نفر حمایت...

𝓹𝓪𝓻𝓽۴۸✦ویو موقع رسیدن پلیسpov: ات رو شونه مبینا داره گریه می...

𝓹𝓪𝓻𝓽۴۶ــویو فروشگاه ات و سومین تو فروشگاه کلی اسکل بازی در آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط