قسمت دوازدهم 😸

قسمت دوازدهم 😸

یه دور دیگه به عکسا نگاه انداختم دره ماژیکمو باز کردمو دور عکس سانی خط کشیدم گفتم من نمیکشمت کاری میکنم فرمانده بکشتت زیر لب گفتم:قتلارو گردنت میندازم 😀


راه افتادم به طرف اتاق فرمانده دره اتاق و آروم زدم صدای گرفته ای و آروم گفت :بیا تو
رفتم تو خیلی لذت داشت وقتی می‌دیدی فرمانده احساس شکست میکنه😸
سرشو تو دستاش گذاشته بود زیر لب گفت:چی شده دیانا..
دیانا:فرمانده ...من یه سره نخ از قاتل پیدا کردم 😑
فرمانده ازجاش بلند شدو با چشمای گرد شده گفت:چ..تو چی گفتی؟
دیانا:یه سره نخ
حرفمو قطع کرده وگفت :بگو بگو لطفا بگو
نفس عمیقی کشیدم و گفتم:سانی..اون قاتله
اخمی رو صورتش نشست و گفت:چجوری اینقدر مطمئن حرف میزنی؟,
دیانا: فرمانده وقتی قتل صورت گرفت سانی تو جمع نبود..
فرمانده:ن..نه این امکان نداره اصلا این.دلیل نمیشه
دیانا:باشه ولی به حرفام فکر کن فرمانده😐
به سمت دره اتاق رفتم و از اتاق رفتم بیرون...

صبح شده بود باید میرفتم مدرسه... آماده شدم و به سمت مدرسه رفتم..تموم راه داشتم فکر میکردم که چیکار کنم فرمانده باور کنه😫
به مدرسه رسیدم..
وارد کلاس شدم و سره جام نشستم سرمو رو میز گذاشتم و منتظر دبیر شدم پچ ..پچ های بچه ها تو گوشم میپیچید همه ترسیده بودن...
دره کلاس زده شد خانومه قد بلند و لاغر وصاف وتغریبا جوونی بود با تموم جدیت وارد شدو سلامی کوتاه کردو گفت:من دبیر ریاضیتونم✋ 😐 خانوم جونزی😑
از جاش بلند شدو تو کلاس قدم زد صدای کفشای پاشنه بلندش واقعا اعصاب خورد کن بود 😑
رضا:به پا نیوفتی خانوم معلم😀
خانوم جونزی سرشو بالا گرفت و گفت: کی بود؟😑
رضا به سانی اشاره کردو گفت :این بود😀
😀
سانی جیغی کشید و گفت:,چرا دروغ میگی 😡
رضا:دروغ نمیگم که😐
خانوم جونزی به سانی اشاره کردو گفت:برو بیرون😑
رضا پوزخندی زدو گفت: بسلامت 😀 ✋
ادامه دارد 😐
امضا مورخ مورخی زاده دیانا کینگ 😀
د
دیدگاه ها (۱۶)

اجبار به بدبختی پارت ۹

جونگ کوک دوست پسرمون هست و قلدر مدرسه که همه ازش میترسن حتی ...

پارت سی چهار🔥عشق ابدی ما🔥شدو: خودم رو رسوندم به سونیک دستش ر...

p2

بچه ها،حالم جدی محبوبهمن شیش سال ابتداییم رو یه مدرسه دولتی ...

《نوری در دنیای مرده ها》ویو یوناامروز باید برم مدرسه وایییی ا...

رمان :(تا وقتی عاشقت شدم )

The unwanted roommate___________________________ویو جئون جون...

P20انیا از شدت خسته گی قش کرد رو تخت و همین طور دامیان فردا ...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۸ *سانیار*تا دیدم داره به لپ های ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط