بادیگارده شخصی من پارت ۱

بادیگارده شخصی من پارت ۱

با هزار بدبختی چشمامو باز کردم ساعت ۱۱ بود بلند شدمو رفتم حموم یه دوش گرفتم و حولمو پوشیدم


داشتم مو هامو سشوار میکردم که در اتاق با صدای خیلی بدی باز شد

جیسا ... میرا بدو بابات کارت داره

میرا ... واییی چرا مثله خر میای تو اتاق

جیسا... باشه الا گفتم بابات کارت داره

میرا... شنیدم کر نیستم

جیسا... خدارو شکر که میشنوهههه

این حرف و گفتو فرار کرد جیسا دختر باقبونه اینجاست تو خونه ای ما کارم می‌کنه و بهترین دوستمه


جلو دره اتاقه بابام بود داشت با یکی حرف میزد در زدمو گفت

جانگسوک ... بیا دخترم رفتم تو یه مرده قریبه هم اونجا بود بلند شدو گفت

قریبه ... سلام خانوم

میرا... سلام

میرا ... بابا کاری داشتی

جانگسوک ... اره بشین

نشستم و یه نگاه به مرده قریبه کردم سرش پایین بود ولی چه صورت خوشگلی دارم واییی دارم چی میگم

جانگسوک... من از امروز یه طصمیم گرفتم چه راضی باشی چه نباشی چون به خاطره سلامتیه خودته

میرا... بابا در باره چی داری حرف میزنی

جانگسوک... بزار برات روشنش کنم من برات بادیگارد گرفتم یه بادیگارد شخصی

میرا... چیییی

جانگسوک... چرا داری داد میزنی دختر مگه چی گفتم

میرا... بابا میخای برام بادیگارد بگیری من اصلا نمیخام چرا باید همش یه مرد کنارم باشه من خودم میتونم از خودم مراقبت کنم

جانگسوک... چرا نمی‌فهمی جی هون آدمه خطرناکهی نمیخام بلای سرت بیاد همین که هست چه دوست داشته باشی چه نداشته باشی من برات بادیگارد گرفتم کسی که همیشه کنارت باشه

خیلی آروم با ناراحتی گفتم

میرا... باشه ولی اسمش کیه

بابام جواب نداده بود که

کوک... اسمه من جعون جونگ کوک هست خانوم بادیگارده شخصی شما

با چشمای بازم داشتم بهش نگاه میکردم پس این بود بادیگاردم

میرا... باشه منم میرا هستم کیم میرا
دیدگاه ها (۱)

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.4کانگ وو:خب چرا ای...

مافیای من

چند پارتی (درخواستی)

اجبار به بدبختی پارت ۳۴

مافیای من

رمان عشق ممنوع

به زیباییه مشکی

چند پارتی (درخواستی)

( بعد از مدت ها پارت گذاشتم)

the first lie

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط