روزی شیخ جعفر شوشتری را دیدند که در کنار جویی نشسته و بلن

روزی شیخ جعفر شوشتری را دیدند که در کنار جویی نشسته و بلند بلند گریه می‌کند. شاگردان شیخ، با دیدن این اوضاع نگران شدند و پرسیدند:
استاد، چه شده كه این‌گونه اشك می‌ريزيد؟ آيا کسی به شما چیزی گفته؟
شیخ جعفر در میان گریه‌ها گفت: آری... یکی از لات‌های این اطراف حرفی به من زده که پریشانم کرد.
همه با نگرانی پرسیدند: مگر چه گفت؟

شیخ در جواب می‌گويد: او به من گفت: شیخ جعفر، من همانی هستم که همه می‌گویند، آیا تو هم همانی هستی که می‌گویند؟! و اين سؤال حالم را عجيب دگرگون كرد.

بياييد ما نيز این سؤال را از خودمان بپرسیم: آیا ما، همانی هستیم که همه می گویند..؟
دیدگاه ها (۳)

‌🔻دلارسوزی؛ آتش زدن یک بت!#قم➕بعضی‌ها چنان برای دلار دل می‌س...

🔻سران محترم سه قوه، لطفاً خودتان بخوانید!(بخش دوم)✍️حسین شری...

🖤 پشت نیمکت آخرپارت ۹ از ۱۰: «کسی که نباید دوستش می‌داشتم».ت...

پیکره سازی از کودتا با توهمات

می گویند روزی شیخ جعفر شوشتری را دیدند که در کنار جویی نشسته...

روزی شیخ جعفر شوشتری را دیدند که در کنار جویی نشسته و بلند ب...

📌 #پندانه🔸 روزی شیخ جعفر شوشتری را دیدند که در کنار جویی نش...

#یادش_بخیر🙏 یادش بخیرحاج شیخ محمدتقے،پسرشیخ جعفر،همیشه شوشتر...

تفکرروزی شیخ جعفر شوشتری را دیدند که در کنار جویی نشسته و بل...

مرحوم آقا شیخ جعفر شوشتری(رضوان‌الله‌تعالی‌علیه) جایی می رفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط