{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تفکر

تفکر


روزی شیخ جعفر شوشتری را دیدند که در کنار جویی نشسته
و بلند بلند گریه می‌کند...شاگردان گفتند: کسی چیزی به شما گفته؟
لاتی، چاقو کشی چیزی شما را اذیت و آزار کرده؟
شیخ جعفر در میان گریه ها گفت: آری...
یکی از لات های این اطراف حرفی به من زد ....
همه نگران شدند که بی احترامی به ایشان کرده باشد. گفتند
چه گفت؟ چه کسی بود؟ چه شد؟
شیخ جعفر گفت: یکی از لات های این اطراف آمد و به من گفت:
ای شیخ جعفر من همونی هستم که همه می‌گن،آیا
تو هم همونی هستی که همه می‌گن؟!
دیدگاه ها (۴)

جلوی حاج شیخ را گرفت.حاج شیخ جعفر شوشتری رحمت الله، حدودا صد...

به درخواست دوستان معرفی کتاب داریم 📚کتاب آقا مجتبی از انتشار...

⭕️ صرفه جویی در گریه و زاری؟؟ 🔻پزشکیان در دیدار با ولیعهد اب...

نقش عبدالعظیم حسنی علیهالسلام در حفظ شیعه

_خلقت نوری اهل بیت علیهم السلام و قدرت نور امام زمان عجل الل...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②_بخش سوم_توی راه‌پله دستی روی ش...

چند پارتی جونگ کوک وقتی استادت بود

🌹بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ🌹اللّهُمَّ صَلِّ عَلی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط