پیشانی ام را بوسه زد در خواب هندویی

پیشانی ام را بوسه زد در خواب هندویی

شاید از آن ساعت طلسمم کرده جادویی

          شاید از آن پس بود که احساس می کردم

          در سینه ام پر می زند شب ها پرستویی

شاید از آن پس بود که با حسرت از دستم

هر روز سیبی سرخ می افتاد در جویی

          از کودکی دیوانه بودم، مادرم می گفت

          از شانه ام می چیده است هر روز شب بویی

نام تو را می کند روی میزها هر وقت

در دست آن دیوانه می افتاد چاقویی

          بیچاره آهویی که صید پنجه شیری است

          بیچاره تر شیری که صید چشم آهویی

اکنون ز تو با ناامیدی چشم می پوشم

اکنون ز من با بی وفایی دست می شویی

          آینه خیلی هم نباید راستگو باشد

          من مایه رنج تو هستم، راست می گویی

 

# عاشقانه ...
دیدگاه ها (۲)

شاید بیایی...اما نه از آن راهی که چشم‌هایم هر شب به انتظارش ...

پدرم نیست ...

ㅤㅤㅤ ‌ㅤ𝖠𝖼𝗁è𝗍𝖾 𝗆𝗈𝗂 𝗎𝗇 𝗌𝖺𝖼 𝖢𝗁𝖺𝗇𝖾𝗅l  ۪ׅ  ࣭࣪𝂅𖹭 🇨🇵ㅤㅤㅤㅤㅤㅤ𝖠𝖼𝗁è𝗍𝖾 𝗆𝗈𝗂...

جاده بی راهه

ی عاشقانهگفتمش: شیرین‌ترین آواز چیست؟چشم غمگینش به‌رویم خیره...

یک روز، میان تمام چیزهایی که از دست داده‌ای،به عقب نگاه می‌ک...

( فکر کن چقدر بی شرف هستی اومدی پست راجب جوون های ایران رو‌گ...

چند پارتی

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

😘❤️💔😘پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط