{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ههه

فصل ۱۶: آرامش کوتاه و خبر شوم
موئیچیرو که هنوز تو شوک اون اتفاق سریع بود، اولش خشکش زد. اما بعد، دستاش رو خیلی آروم دور یوکی حلقه کرد. صورتش کمی سرخ شده بود ولی با یه لبخند خیلی کمرنگ و مهربون دم گوش یوکی زمزمه کرد: «واقعاً دختر دیوونه‌ای هستی… اما ممنونم که ازم محافظت کردی.»

میتسوری که تازه به هوش اومده بود، با دیدن اون دو تا تو بغل هم، چشماش ستاره‌ای شد و جیغ کشید: «وای خدا! قلبم! شما دو تا کیوت‌ترین زوج دنیایین!» 💕

سانمی که هنوز صورتش از خجالت سرخ بود، اخم غلیظی کرد، روش رو برگردوند و با داد گفت: «خیلی خب، کافیه! خجالت بکشید! ما هنوز با موزان درگیریم، وقت این لوس‌بازیا نیست!» اوبانای هم با حرص سر تکون داد و گفت: «دقیقاً… دوما فرار کرد، اما تموم نشده.»

تو همین لحظه که هاشیراها داشتن به خودشون میومدن، یه کلاغ پیغام‌رسان با سرعت و در حالی که نفس‌نفس می‌زد، روی شونه‌ی موئیچیرو نشست. کلاغ با صدای وحشت‌زده‌ای قارقار کرد:

«پیام فوری! پیام فوری! موزان شخصاً حرکت کرده! مقصدش… عمارت پروانه‌هاست! شینوبو تو خطره!»

رنگ از صورت همه پرید. یوکی از بغل موئیچیرو بیرون اومد و شمشیرش رو محکم تو دستش گرفت. نگاه مهربونش حالا پر از خشم و اراده شده بود.
دیدگاه ها (۰)

part fifteen ::🍦🍫🍦🍫🍦🍫🍦🍫🍦🍫🍦🍫🍦🍫🍦🍫ا.ت با تعجب به مایکی نگاه کرد...

#رمان#تهیونگ#جادویی🖤 گردنبند آرزوهاپارت پنجم | راز حیواناتا....

part 151صدای زنونه ای تو سالن بلند شد و دازای چشماشو باز کرد...

.......//برده ی زیبا//........

وقتی میخواستی بری استخر ولی...²با رفتن تو،جونگکوک هم برگشت ت...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p16از رستوران خار...

خونه‌ی سه شیطونپارت ۱۲ — لو رفتی رها!جونگکوک از وقتی تهیونگ ...

Part 4

پارت ۱۶ #پشت غرورتاِما و لیام از اتاق کامپیوتر بیرون اومدن.ه...

ستاره ی من(پارت۳)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط