____[Stirring Ashes]____
تـکـاپـوی خـاکـسـتـر³³
یه بوسه آروم روی لبم کاشت که حرفمو قطع کرد..
و بعد دوباره به چشمام خیره شد..
انگار همکاری منو میخواست...
و منم دستمو پشت گردنش حلقه کردم
شروع به بوسیدن لبم کرد...
وحشیانه میمکید...
و منم باهاش همکاری میکردم.
تا جایی که نفس کم آورد
سرشو چسبوند به پیشونیم و خمار لب زد:
+حتی اگر هزار بار هم متولد بشم باز هم عاشق تو میشم...
بل کوچولوم..
-اگر اون روز سنگ رو به پیشونیت نمیزدم و بیهوشت نمیکردم هیچکدوم اینا رو نمیتونستم تجربه کنم...
عاشقتم کوکییی
+ولی من هیچوقت بیهوش نشده بودم..
که سرمو از پیشونیش فاصله دادم و گفتم:
-چیییییی؟
+خب من از همون اولش که دیدمت عاشقت شدم..
برای نزدیک شدن بهت خودمو به بیهوشی زدم...
دستشو بین موهام فرو برد و گفت:
+به حدی زیبا بودی که از خود بیخود شده بودم...
-خیلی بدییی
میدونی چقدر استرس کشیدم اون شب؟
فکر کردم آدم کشتم...
که به حرفم خندید و منم باهاش خندیدم...
#رمان #فیک #تکاپوی_خاکستر #بل #جونگکوک #Stirring_Ashes
یه بوسه آروم روی لبم کاشت که حرفمو قطع کرد..
و بعد دوباره به چشمام خیره شد..
انگار همکاری منو میخواست...
و منم دستمو پشت گردنش حلقه کردم
شروع به بوسیدن لبم کرد...
وحشیانه میمکید...
و منم باهاش همکاری میکردم.
تا جایی که نفس کم آورد
سرشو چسبوند به پیشونیم و خمار لب زد:
+حتی اگر هزار بار هم متولد بشم باز هم عاشق تو میشم...
بل کوچولوم..
-اگر اون روز سنگ رو به پیشونیت نمیزدم و بیهوشت نمیکردم هیچکدوم اینا رو نمیتونستم تجربه کنم...
عاشقتم کوکییی
+ولی من هیچوقت بیهوش نشده بودم..
که سرمو از پیشونیش فاصله دادم و گفتم:
-چیییییی؟
+خب من از همون اولش که دیدمت عاشقت شدم..
برای نزدیک شدن بهت خودمو به بیهوشی زدم...
دستشو بین موهام فرو برد و گفت:
+به حدی زیبا بودی که از خود بیخود شده بودم...
-خیلی بدییی
میدونی چقدر استرس کشیدم اون شب؟
فکر کردم آدم کشتم...
که به حرفم خندید و منم باهاش خندیدم...
#رمان #فیک #تکاپوی_خاکستر #بل #جونگکوک #Stirring_Ashes
- ۹.۱k
- ۱۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط