داشتم عکسای اینچون رو نگاه میکردم....

داشتم عکسای اینچون رو نگاه میکردم....
گریه های از رو خوشحالی سمیرا جونم...
وقتی که نیلوفر جون میگفت این همه زحمت کشیدن بالاخره نتیجه داد...
سرود خوندن بچه ها با گریه....
گرفتن مدال ها....
گریه های بیدصدای سوگندی جونم...
خندیدن های از ته دل مهتا...
پرت کردن پرچم واسه بچه ها..
گرفتن عکس های یادگاری...
عادل،عادل گفتنای سمیرایی...
وقتی که آقا شهرام گفت:من میگم این خانواده ها رو بیارید قهرمان میشیم گوش نمیدید...
وقتی که آقا فرهاد ظریف گفت : من بدون ترمه قهرمان نمیشدم...
اون روزا ایران غرق در خوشحالی بود....
دیدگاه ها (۵)

برده عمارت جئون

پارت ۳ ویو ا.ت حس میکردم کمی آروم تر شدم نمیدونم اگه جین کنا...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

پارت دوم: دردسرِ همیشگیسرم داشت از استرس منفجر می‌شد. دستم ت...

Anya x Damian پارت۶۲

My lovely neighbor part : 64

سلام حسین آقا....چقدر زیاد نیستی!!شمردی چند روز نیستی؟؟؟خسته...

ساعت 2 و نیم بود که رسیدیم فرودگاه و رفتیم داخل.دست سپهر رو ...

بچه حزب الهی ها تهدید محورند نه فرصت محورشما فردا خواهید دید...

آیا این عشق واقعی است؟

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط