در شب #عاشورا امام حسین شعری می‌خواندند که حکایت از این م

در شب #عاشورا امام حسین شعری می‌خواندند که حکایت از این می‌کرد که آخر عمرشان هست ...

روایت می‌کند که حضرت داشتند شمشیرشان را آن‌جا تعمیر می‌کردند؛ آماده سازی! یعنی #امام #حسین نمی‌گفت که حالا ما که فردا بالأخره یک ساعت زودتر یا یک ساعت دیرتر رفتنی هستیم، حالا این #شمشیر یک ذره هم کند بود بود، نخیر در راه #خدا شمشیر نیروی #رزمنده باید کند نباشد، یعنی توانائی‌های او باید در حد اعلاء و حداکثر باشد.

۱۳۶۴/۰۷/۰۲

• #رهبر_انقلاب
• #مکتب_ولایت؛
• #انسان_250_ساله؛
• #آمادگی-حداکثری؛
• #ولایت_مطلقه_فقیه؛
• #صلی_الله_علیک_یا_اباعبدالله؛
• #امام_خامنه_ای (مدظله العالی)؛
دیدگاه ها (۱)

خسف | قصه بیست و پنجم: امام سجاد (ع) (بخش پایانی)

جهاد از خودت شروع می‌شود 🌱🌿✨ روزی نیم ساعت برای سربازی امام ...

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش اول)

خسف | قصه بیست و دوم: حضرت زینب (س) بخش اول

قصه هفدهم: مسلم بن عقیل (بخش دوم)

خسف | قصه بیست و پنجم: امام سجاد (ع) (بخش اول)

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش اول)

خسف | قصه سی و چهارم: امام عسکری (ع) (بخش اول)

خسف | قصه سی ام: امام کاظم (ع) (بخش اول)

خسف | قصه سی و سوم: امام هادی (ع) (بخش اول)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط