سلام

سلام
امیدوارم حالتون خوب باشه
من یه پسر آرمیم اسمم محمد حسین
سنم 18 من یه خواهر داشتم اسمش آرمیتا بود میدونید چرا میگم بد ما اونو از دست دادیم وقتی سنش 15 ساله بود مرد از پیشمون رفت میدونید کیا باعثش شدن فامیل دوستاش هم کلاسی هاش همه اونا باعث شدن خواهرم خودشو بکشه میدونید بهش می گفتن زشت نجس....
بی شوهر....
بی عرضه......
هرزه.......
سگ ولگرد.....
احمق.....
هر هر چی تونستن گفتن
چون بلند می‌خندید زورش زیاد بود کمی چاق بود همیشه تیپش پسرونه بود از بچگی عاشق بوکس بود اما
اما مسخرش کردن افسرده شد من مامانم بابام گفتیم تو بهترینی
معلمان از درسش اخلاقش رازی بودن
یه بار بهم گفت عاشق شدم گفت رفتن به پسره گفتم اون پسر رو صورتم تف انداخت گفت تو چاقی
خب نمی خوام ناراحت تون کنم
خواهرم عاشق بی تی ای بود مخصوصا جیمین و جونگکوک و جیهوب و شیپ کوکمین و اون از کوکمین فیک می نوشت تو دفترش و تو نامش گفت براش داستاناشو بنویسم امیدوارم حمایت کنین⁦⁦:-)⁩
دیدگاه ها (۲۲)

سلام من سینا هستم یه پسر جنوبی دوست ندارم هویتم مجهول بمونه ...

ببخشید دوستان چند وقته داستان نمیزارم______________________س...

بد بوی مدرسه

پارت12انی:پنج سال پیش خدا بهم یه لطف کرد بهم انا داد باهاش ا...

اسارت‌درزندان‌فرشته!²Part Eight(8)~~~~~~~~~~~~~~~~چند روز بع...

پارت سوم

آن روزهای خوب که دیدم،خواب بود...خوابم پرید و خاطره ها در گل...

با بی حالی و بی حوصلگی ساعت۷ صبح پاشودی رفتی مدرسه جزو دانش ...

-روستای کوچاری-عادل:یعنی بازم میتونم ببینمش حتما میبینمش حتی...

زیبای دیوانه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط