{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ²⁰ گوگولی ترین🌬️

پارت ²⁰ گوگولی ترین🌬️

خلاصه بعد از کلی خوشگذرونی
وسایل رو جم کردن خونه رو تمیز کردیم افتادیم دوباره رو مبل
ات:واقعا ازتون ممنونم
کوک و یونگی:وظیفه بود
ات:خنده کیوتاا
میگم دیگه بریم بخوابیم
کوک:اوکی بریم
یونگی:ات
ات:حانم
یونگی:میشه همین امشبو پیشم بخابی
کوک:اجازه میدم برو
کوک ویو
چون میدونستم یونگی حالش خوب نیست و نیاز داره تو بغل یکی گریه کنه اجازه دادم و واقعا حالش بد بود
و رفتیم روی تخت
یکی به شوگا پیام داد دینگ
دیدم شوگا عصبی شد
ات:شوگا چیزی شده
شوگا:نگاه کن بازم این کیونگ هرزه بهم پیام داده
نوشته
کیونگ:سلام ددی چطوری
کیونگ:اصلا از اون خواهر هرزه ات خوشم نمیاد
نوشته شوگا
شوگا:اولن هرزه خودتی دومن دیگه نمیتونی بهم پیام بدی
بلاکش کرد
ات:کار خوبی کردی قشنگم
بریم سریع به کوک بزنیم
یکی هم دوباره به کوک زنگ زد
مکالمه:سلام خوبی منم تهیونگ میگم برای شرکت کاری پیش اومده میای خیلی بزرگه
کوک:اوک اومدم
در یونگی و کوک رو زدم
ات:چانم عزیزم چیزی شده
کوک:ببین من برم شرکت کار فوری فوری دارم میام عشقم اوکی
ات:خدا بخیز کنه باشه عشقم موفق باشه کی میای
کوک:نمیدونم فردا صبح اینا اومدم
ات:اوکی خداخفظ عشقم
و کوک رفت
من هم تو بغل شوگا خوابم برد و خوابیدیم
کوک:وااییی خدااااااااآأ چیکار کنم. تهیونگ این که پرونده ی سختیه
تهیونگ:اره متاسفانه میگم من یک دقیقه برم الان میام

تهیونگ رفت که اون جه بوم اومد راستش از اون دختره خوشم نمیاد همیشه با عشوه است ولی از اون دخترا نیست که بخواد با کسی رابطه داشته باشه
جه بوم:اقا ( همه ی حرفای جه بوم با عشوه است دیگه)
کوک:بله
جه بوم :عام میخاستم بگم که این پروونده رو میبینید این پرونده هه شاید کارتون رو حل کنه
کوک:'باشه مرسی ولی یک چیزی
جه بوم:بله
کوک:با عشوه دیگه حرف نزن
جه بوم:إه من با عشوه حرف میزنم باش دیگه با عشوه حرف نمیزنم و رفت
و خلاصه کارم زدوتر تمام شد رفتم خونه که ات پرید بغلم یک بوسه ی طولانی بهم زد
ات:قربونت برم خسته شدی
کوک :نه دیگه خستگیم در رفت
ات:خنده
کوک:شوگا کجایت
ات:خوابیده.
کوک:حالا تو چرا ساعت ۶ صبح بیداری
ات:چون که خیالم راحت نبود گفتم بیام برات غذا درست کنم بخوریم
کوک:مرسییی خوشگلم
ات:کوک من دلم بچه میخواد اما اماده نیستم
کوک:اشکال نداره اروم انجام میدم که برد رو تخت و اروم تلمبه میزد و اسمات
و خلاصه بیدار شدیم لباسمون رو پوشید
و راستش اصلا دلدرد نداشتم
شوگا:سلام
ات و کوک:سیلام
پرش به زمانی سه سال به بعد
ما الان یک دختر خوشگل داریم که ۴ سالشه
و البته کوک خیلی دوستش داری رو منو دخترم غیرت داره خیلی زیاو اسم دخترم یونگجه هست
یونگجه:مامان
ات:جانم دخترم
یونگجه:دوست دارم
ات:منم دوست دارم بیا بغلم کوکم اومد بغلم یک بوسه به لبم زد
یونگی هسم یک دوست دختر پیدا کرده باهم ازدواج کردن اسمش سوجینه دختره خوبیه منو اونم باهم صمیمی هستیم
سوجین بهم زنگ زد
سوجین:سلام بزمجهه
است:سلام توله سگ چیکارا میکنی
سوجین:هیچی برادرت خیلی خوابالو هستا
ات:خنده
سوجین:خنده
سوجین:امروز میای برمی لب ساحل
یونگجه رو هم بیار دلم براش یه ذره شده
ات: اوکی تا یک ساعت دیگه میایم


خماریییی🦛🌬️
دیدگاه ها (۳)

پارت²¹ گوگولی ترین🌬️خلاصه لباس پوشیدیم(اسلاید دوم لباس ات، ا...

پارت ²²گوگولی ترین🌬️ و اونا به خوبیو خوشی زندگی میکردن که یو...

پارت ¹⁹ گوگولی ترین و تو بغل هن خوابمون برد و بیدار شدم یون...

پارت١٨ گوگولی ترینخلاصه رسیدیم بار و با زن های اعضا اشنا شدی...

شب تولدم پارت 13جونگ کوک: روت حساسم پرنسسم نباید با اون لباس...

فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟤𝟦- یونجی؟ یونجییی؟یونگی داد زد و به ...

مهمونی خطرناکپارت=6ویو کوک: با اون دختر به قسمت سرپوشیده رفت...

dark love

پارت⁹که جونگکوک و جیمین اومدن پیشه تهیونگتهیونگ: باز چیشدع؟(...

ات و جونگ‌کوک توی حیاط نشسته بودن.جونگ‌کوک مشغول حرف زدن با ...

چند پارتی✨شب بود و بارون شدیدی می‌بارید.ات و جونگ‌کوک روی مب...

فیک افسرده پارت اخر

شب تولدم پارت 15ات: هی چیکار میکنی جونگ کوک: خیلی خوشگلی پرن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط