آخر گشوده شد ز هم آن پرده های راز

آخر گشوده شد ز هم آن پرده های راز
آخر مراشناختی ای چشم آشنا
چون سایه دیگر از چه گریزان شوم ز تو
من هستم آن عروس خیالات دیر پا
چشم منست اینکه در او خیره مانده ای
لیلی که بود ؟ قصه چشم سیاه چیست ؟
در فکر این مباش که چشمان من چرا
چون چشمهای وحشی لیلی سیاه نیست
در چشمهای لیلی اگر شب شکفته بود
در چشم من شکفته گل آتشین عشق
لغزیده بر شکوفه لبهای خامشم
بس قصه ها ز پیچ و خم دلنشین عشق
در بند نقشهای سرابی و غافلی
برگرد ، این لبان من این جام بوسه ها
از دام بوسه راه گریزی اگر که بود
ما خود نمی شدیم چنین رام بوسه ها !
آری ، چرا نگویمت ای چشم آشنا
من هستم آن عروس خیالات دیر پا
من هستم آن زنی که سبک پا نهاده است
بر گور سرد و خامش لیلی بی وفا
دیدگاه ها (۱۳)

پرنسس ناخواسته

آخر گشوده شد ز هم آن پرده های رازآخر مرا شناختی ای چشم آشناچ...

آخر گشوده شد ز هم آن پرده های راز آخر مرا شناختی ، ای چشم آش...

❣sh❣آخر گشوده شد ز هم آن پرده های رازآخر مرا شناختی ای چشم آ...

در چشم های لیلی اگر شب شکفته بوددر چشم من شکفته گل آتشین عشق...

امیدوارم بی نیاز از محبتِ پرمنتِ آدما باشید❤️

یک بوسه و یک چای،هوا هم برفیستبا خطبه ی چشمت همه چیزم شرعیست...

یک بوسه و یک چای،هوا هم برفیستبا خطبه ی چشمت همه چیزم شرعیست...

یک بوسه و یک چای،هوا هم برفیستبا خطبه ی چشمت همه چیزم شرعیست...

یک بوسه و یک چای،هوا هم برفیستبا خطبه ی چشمت همه چیزم شرعیست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط