{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آخر گشوده شد ز هم آن پرده های راز

آخر گشوده شد ز هم آن پرده های راز
آخر مرا شناختی ، ای چشم آشنا ... چشم من است اینکه در او خیره مانده ای....
لیلی که بود؟؟؟؟
قصه چشم سیاه چیست؟؟؟؟؟ در فکر این مباش که چشمان من چرا .....
چون چشم های وحشی لیلی سیاه نیست..... در چشم های لیلی اگر شب شکفته بود ...
در چشم من شکفته گل آتشین عشق ....
آری .....چرا نگویمت ای چشم آشنا.. من هستم آن عروس خیالات دیر پا.....
من هستم آن زنی ، که سبک پا نهاده است ....بر گور سرد و خاموش ....لیلی بی وفا ... !!!!!
دیدگاه ها (۱۴)

* تاثیر پذیری اطفال از محافل نورانیعلامه طهرانی می‌نویسد: اس...

وقتی سر کلاس ، چادرت را در می آوریو میشوی مثل بقیهپوزخند دیگ...

ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ...!ﻧﻪ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﭘﺎﮐﻢ ﮐﻪ ﻣﺮﺍ ﮐﻤﮏ ﮐﻨﯽ ﻭ ﻧﻪ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺑﺪﻡ ﮐﻪ ﺭﻫ...

دخترک از میان جمعیتی که گریه کنان شاهد اجرای تعزیه اند رد می...

پاسداری از سپاه در برابر جنگ روایت‌ها✍ سید علیرضا آل‌داود ▪️...

پارت ۲

پارت ۴ شاهزاده قصر سیاه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط