پارت ۲۲
پارت ۲۲
روز خاکسپاری
شیو:یونا کجاست
جینو:گفت میره دستشویی و بر میگرده
شیو:حواست باشه امکان داره هر لحظه بخواد یه کاری کنه نزار تو تله تانر بیفته
جینو:اوکی حواسم هست
یونا:اگه پیدات نکنم اسمم یونا نیست
جونگ کوک:یونا؟
یوجین :تو شیو هستی؟
جونگ کوک:چی؟
یوجین:سلام من یوجین هستم حتما اسمم رو شنیدی
جونگ کوک:سلام نه تاحالا اسمت رو نشنیدم ولی فک کنم تو اسم جونگ کوک رو شنیدی
یوجین:اوه پس تو جونگ کوک هستی ؟
جونگ کوک:آره
یوجین:همونی که با خواهرم ازدواج کرده درسته؟
جونگ کوک:تو داداش یونا هستی؟
یوجین:متاسفانه آره
جونگ کوک:اونوقت چرا متاسفانه
یوجین: مگه نمیدونی اون خواهر خودش رو کشت
جونگ کوک:ولی کار یونا نیست
یوجین:خوبه پس تونسته تو رو هم گول بزنه دوستاش رو هم همین طوری گول زد و الان یکیشون هم به خاطر یونا مرد
جونگ کوک:اما ...
یوجین:اما باور نمیکنی مگه نه ؟منم باور نمیکردم تا اینکه فهمیدم اون تانر رو دوست داشته ولی نقش بازی میکرده که تاتر دوستش داره به نظرت چرا هیچکس حرفش رو باور نمیکنه چون میدونن که کار خودشه اگر تانر هیونگ منو پنهان نمیکرد تا الان من هم مرده بودم میدونم الان میگی کی خواهر خودشو میکشه ولی اگه یه ذره بیشتر فک کنی میبینی همه چی داره نشون میده که کار خودشه ولی تصمیم گیری با خودته نزار دوستات کشته بشن آها مدرکش هم این عکسه که آخرین بار پیش خودش بوده و بعد از اون دیگه هیچکس خواهرم رو ندید و حتی فیلم های دوربین مداربسته هم هستن که خواهرم رو بیهوش کرده و اونو برده
جونگ کوک:.....
یوجین:تو هم ترسیدی نه من اونو بیشتر از هرکسی میشناسم من از موقعی که به دنیا اومده پیشش بودم تا الان الان اگه میبینی گریه میکنه همش نقشه هست
یونگی:جونگ کوک اینجایی یونا رو ندیدی؟
جونگ کوک:نه
یونگی:اوکی و شما؟
یوجین:اوه یوجین هستم
یونگی:اوکی خوش اومدی من دیگه برم
یونگی:یونا؟
یونا:لعنتی(سریع لپتاپش روجمع میکنه و قائم میکنه)
یونگی:اینجایی؟چیکار میکنی
یونا:هیچی داشتم عکس هارو نگاه میکردم
یونگی:آها بیا میخوان برن
یونا:جینو خوبه؟
یونگی:آره
یونا:بریم پس
یوجین:اوه یونا اینجایی
یونا:یوجین خوبی؟
یوجین:به من دست نزن
یونگی:یواش
یونا:اون داداشمه
یونگی:پس تو داداشش هستی نه
یوجین:متاسفانه
یونگی:ببین اگه نزدیک یونا ببینمت نابودت میکنم احمق کسی به خواهرش اینجوری میگه
یوجین:اگه خواهرت اون یکی خواهرت رو میکشت اونموقع تو هم باهاش مثل آدمیزاد رفتارمیکردی؟
یونا:یونگی بریم پیش جینو
یوجین:آره برو فرار کن
تانر:یونااا
(به محض شنیدن صدای تانر اخماش رفت تو هم و برگشت)
یونا:تانر تو آسمونا دنبالت میگشتم رو زمین پیدات کردم....میکشمتتت
یونگی:یونا وایسا آروم باش
یونا:منو بزار زمیننن
جینو:یونا دوستات .....حروم زاده تو اینجا چه غلطی میکنی
تانر:چه قدر قشنگ استقبال میکنین
جینو:اگه میخوای کشته نشی برو تا شیو نیومده
تانر:اونوقت من چرا باید از شیو بترسم
شیو:کجایین شم....تانر؟
چطوری بود🤗
روز خاکسپاری
شیو:یونا کجاست
جینو:گفت میره دستشویی و بر میگرده
شیو:حواست باشه امکان داره هر لحظه بخواد یه کاری کنه نزار تو تله تانر بیفته
جینو:اوکی حواسم هست
یونا:اگه پیدات نکنم اسمم یونا نیست
جونگ کوک:یونا؟
یوجین :تو شیو هستی؟
جونگ کوک:چی؟
یوجین:سلام من یوجین هستم حتما اسمم رو شنیدی
جونگ کوک:سلام نه تاحالا اسمت رو نشنیدم ولی فک کنم تو اسم جونگ کوک رو شنیدی
یوجین:اوه پس تو جونگ کوک هستی ؟
جونگ کوک:آره
یوجین:همونی که با خواهرم ازدواج کرده درسته؟
جونگ کوک:تو داداش یونا هستی؟
یوجین:متاسفانه آره
جونگ کوک:اونوقت چرا متاسفانه
یوجین: مگه نمیدونی اون خواهر خودش رو کشت
جونگ کوک:ولی کار یونا نیست
یوجین:خوبه پس تونسته تو رو هم گول بزنه دوستاش رو هم همین طوری گول زد و الان یکیشون هم به خاطر یونا مرد
جونگ کوک:اما ...
یوجین:اما باور نمیکنی مگه نه ؟منم باور نمیکردم تا اینکه فهمیدم اون تانر رو دوست داشته ولی نقش بازی میکرده که تاتر دوستش داره به نظرت چرا هیچکس حرفش رو باور نمیکنه چون میدونن که کار خودشه اگر تانر هیونگ منو پنهان نمیکرد تا الان من هم مرده بودم میدونم الان میگی کی خواهر خودشو میکشه ولی اگه یه ذره بیشتر فک کنی میبینی همه چی داره نشون میده که کار خودشه ولی تصمیم گیری با خودته نزار دوستات کشته بشن آها مدرکش هم این عکسه که آخرین بار پیش خودش بوده و بعد از اون دیگه هیچکس خواهرم رو ندید و حتی فیلم های دوربین مداربسته هم هستن که خواهرم رو بیهوش کرده و اونو برده
جونگ کوک:.....
یوجین:تو هم ترسیدی نه من اونو بیشتر از هرکسی میشناسم من از موقعی که به دنیا اومده پیشش بودم تا الان الان اگه میبینی گریه میکنه همش نقشه هست
یونگی:جونگ کوک اینجایی یونا رو ندیدی؟
جونگ کوک:نه
یونگی:اوکی و شما؟
یوجین:اوه یوجین هستم
یونگی:اوکی خوش اومدی من دیگه برم
یونگی:یونا؟
یونا:لعنتی(سریع لپتاپش روجمع میکنه و قائم میکنه)
یونگی:اینجایی؟چیکار میکنی
یونا:هیچی داشتم عکس هارو نگاه میکردم
یونگی:آها بیا میخوان برن
یونا:جینو خوبه؟
یونگی:آره
یونا:بریم پس
یوجین:اوه یونا اینجایی
یونا:یوجین خوبی؟
یوجین:به من دست نزن
یونگی:یواش
یونا:اون داداشمه
یونگی:پس تو داداشش هستی نه
یوجین:متاسفانه
یونگی:ببین اگه نزدیک یونا ببینمت نابودت میکنم احمق کسی به خواهرش اینجوری میگه
یوجین:اگه خواهرت اون یکی خواهرت رو میکشت اونموقع تو هم باهاش مثل آدمیزاد رفتارمیکردی؟
یونا:یونگی بریم پیش جینو
یوجین:آره برو فرار کن
تانر:یونااا
(به محض شنیدن صدای تانر اخماش رفت تو هم و برگشت)
یونا:تانر تو آسمونا دنبالت میگشتم رو زمین پیدات کردم....میکشمتتت
یونگی:یونا وایسا آروم باش
یونا:منو بزار زمیننن
جینو:یونا دوستات .....حروم زاده تو اینجا چه غلطی میکنی
تانر:چه قدر قشنگ استقبال میکنین
جینو:اگه میخوای کشته نشی برو تا شیو نیومده
تانر:اونوقت من چرا باید از شیو بترسم
شیو:کجایین شم....تانر؟
چطوری بود🤗
- ۳.۳k
- ۰۳ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط