فرشته ی من✨🧚♂️
فرشته ی من✨🧚♂️
°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°
*ویو رزی*
+چرا وایسادی عین بز منو نگا میکنی...برو دیگه برو خونه طلعتتتت
سریع بلند شد و به سمت شهر (خونه ی طلعت )رفتیم
●چند مین بعد●
+اها ااا همینجاست برو پایین
جونگکوک داشت میرف پایین که یه ماشین جلوی در خونه ی طلعت پارک کرد
+نرو نرو....این کیه !
یهو جیمین ازشپیاده شد سریع رفت در خونشو زد
+این اینجا چکار میکنه دیگه
چشمم افتاد به پنجره ای از خونش که باز
بود
+جونگکوک...جونگکوک برو سمت اون پنجره
جونگکوک پوفی کشید
+برو دیگه غز نزن
رفت سمت پنجره اروم یه پامو گذاشتم تو +ایی اون یکی پام و ول کن الان میفتم...الان وقت کرم ریختنه
یه خنده ی کیوتی کرد
+بیا خودم بیا
آروم رفتیم تو یه اتاق یه آباژور که نورش زرد بود و اتاق رو روشن نگه داشته بود
یه تخت یه نفره ی ساده گوشه ی اتاق بود اون یکی گوشه ی اتاق یه اینه قدی و کمد بود
+چه حس خوبی میده
برگشتم سمتش همونطوری داشت نگام میکرد
+اییی...یادم رفت نمیتونی حرف بزنی
اینم بدبختیه
°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°
*ویو جیمین*
رسیدم دم خونه ی طلعت سریع پیاده شدم رفتم در زدم
_باز کن منم...زود باش
در باز شد
=چیشده چته
_چطوری میتونم رزی رو برگردونم
=رزی؟
_آره
=چیشد پشیمون شدی؟!
_الان وقت این حرفا نیست ترو خدا کمکم کن
بیا تو
رفتم تو
_اینجا که نیومده
=نه..خب بشین
=چیشد که به این نتیجه رسیدی.....
_خیلی فکر کردم...اون تنها کسی بود که من براش مهم بودم و قصد مراقبت کردن ازمو داشت ولی قدرشو ندونستم
تو این دوره همچین کسایی پیدا نمیشه
همه در به در دنبال ینفر اینطورین تا ازشون مراقبت کنه
_من داشتمش ولی خودم کاری کردم بره
با دستای خودم گند زدم به مهم بودنم
پشیمونم
=شاید اون نخواد برگرده و بخواد بره خونش
_به زود هم که شده برش میگردونم....اصلا همچیو براش توضیح میدم میگم کارم اشتباه بوده...رزی یه فرشتس ....میبخشه...بهش قول میدم دیگه اینطوری نکنم
°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°
*ویو رزی*
داشتم همینطوری به اتاق ا میکردم گه صدای جیمین از پایین اومد
+همینجا بمون من برم ببینم چی میگه
آروم رفتم رو یکی از پله ها وایسادم پشت به من روی کاناپه نشسته بود
طلعت چشمش افتاد به من
تعجب رو میشه از توی چشاش خوند
با اشاره بهش فهموندم نگه من اینجام
حرف های جیمین رو شنیدم
توی صداش موج هایی از صداقت بود
لحنش توری بود که انگار واقعا داره داشت میگه
آروم رفتم پایین پست سرش وایسادم
و.....ادامه دارد
❤🍓
°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°
*ویو رزی*
+چرا وایسادی عین بز منو نگا میکنی...برو دیگه برو خونه طلعتتتت
سریع بلند شد و به سمت شهر (خونه ی طلعت )رفتیم
●چند مین بعد●
+اها ااا همینجاست برو پایین
جونگکوک داشت میرف پایین که یه ماشین جلوی در خونه ی طلعت پارک کرد
+نرو نرو....این کیه !
یهو جیمین ازشپیاده شد سریع رفت در خونشو زد
+این اینجا چکار میکنه دیگه
چشمم افتاد به پنجره ای از خونش که باز
بود
+جونگکوک...جونگکوک برو سمت اون پنجره
جونگکوک پوفی کشید
+برو دیگه غز نزن
رفت سمت پنجره اروم یه پامو گذاشتم تو +ایی اون یکی پام و ول کن الان میفتم...الان وقت کرم ریختنه
یه خنده ی کیوتی کرد
+بیا خودم بیا
آروم رفتیم تو یه اتاق یه آباژور که نورش زرد بود و اتاق رو روشن نگه داشته بود
یه تخت یه نفره ی ساده گوشه ی اتاق بود اون یکی گوشه ی اتاق یه اینه قدی و کمد بود
+چه حس خوبی میده
برگشتم سمتش همونطوری داشت نگام میکرد
+اییی...یادم رفت نمیتونی حرف بزنی
اینم بدبختیه
°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°
*ویو جیمین*
رسیدم دم خونه ی طلعت سریع پیاده شدم رفتم در زدم
_باز کن منم...زود باش
در باز شد
=چیشده چته
_چطوری میتونم رزی رو برگردونم
=رزی؟
_آره
=چیشد پشیمون شدی؟!
_الان وقت این حرفا نیست ترو خدا کمکم کن
بیا تو
رفتم تو
_اینجا که نیومده
=نه..خب بشین
=چیشد که به این نتیجه رسیدی.....
_خیلی فکر کردم...اون تنها کسی بود که من براش مهم بودم و قصد مراقبت کردن ازمو داشت ولی قدرشو ندونستم
تو این دوره همچین کسایی پیدا نمیشه
همه در به در دنبال ینفر اینطورین تا ازشون مراقبت کنه
_من داشتمش ولی خودم کاری کردم بره
با دستای خودم گند زدم به مهم بودنم
پشیمونم
=شاید اون نخواد برگرده و بخواد بره خونش
_به زود هم که شده برش میگردونم....اصلا همچیو براش توضیح میدم میگم کارم اشتباه بوده...رزی یه فرشتس ....میبخشه...بهش قول میدم دیگه اینطوری نکنم
°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°
*ویو رزی*
داشتم همینطوری به اتاق ا میکردم گه صدای جیمین از پایین اومد
+همینجا بمون من برم ببینم چی میگه
آروم رفتم رو یکی از پله ها وایسادم پشت به من روی کاناپه نشسته بود
طلعت چشمش افتاد به من
تعجب رو میشه از توی چشاش خوند
با اشاره بهش فهموندم نگه من اینجام
حرف های جیمین رو شنیدم
توی صداش موج هایی از صداقت بود
لحنش توری بود که انگار واقعا داره داشت میگه
آروم رفتم پایین پست سرش وایسادم
و.....ادامه دارد
❤🍓
- ۳.۷k
- ۱۸ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط