Part ¹⁷
Part ¹⁷
ویو لیلی
اومدم تو اتاق خودمو جونگکوک نشستم رو تخت هعی اخه چرا باید اینجوری شه اون منو دوست نداره چرا باید باهاش ازدواج کنم برای جونگکوک ناراحت بودم اون بدون ذره ای احساس داره منو تحمل میکنه الان این موضوع واقعا در حقش نیست که بخواد با من ازدواج کنه راضی نیست هیچکس راضی نمیشه با کسی که دوسش نداره ازدواج کنه باید باهاش حرف بزنم بیخیال افکارم شدم این تنها راهم برای خلاص شدن از این فکر بود دراز کشیدم سرمو گذاشتم رو بالش جونگکوک بوی خودشو میداد بوی موهای نرمشو میداد خیلی خوب بود با بوی خوب اون خوابم برد
" ساعت 4 عصر "
با باد خنکی که از پنجره وارد اتاق شد و خورد بهم بدنم از سرما لرزید چشمامو باز کردم بلند شدمو رفتم دستشویی کارای لازمو کردم موهامم که پریشون شده بود رو شونه زدم و لباسامو عوض کردم لباس راحتی بود رفتم پایین نشستم رو کاناپه خبری از مادر جون و پدر جون نبود یعنی کجا رفتن ؟! به تلوزیون خیره شدم
ویو جونگکوک
ساعت پنج رسیدم عمارت ماشینو بردم پارکینگ و پیاده شدم به سمت باغ رفتم ..نشستم رو الاچیغ و هوفی از خستگی کشیدم امروز حسابی تو هولدینگ سرم شلوغ بود هر لحضه یه خروار پرونده میریخت سرم من نمیدونم هروز اینهمه پرونده چک میکنمو امضا میزنم ولی نمیدونم چرا هی زیاد تر میشن نشسته بودم که دیدم...
ویو لیلی
نشسته بودم اما با صدای وارد شدن ماشین تو حیاط که به گوشم رسید رفتم تو حیاط دویدم سمت باغ دیدم جونگکوک نشسته تو الاچیغ دویدم سمتش وایسادم جلوش نگاهم کرد معلوم بود خستس نشستم کنارش بلافاصه حرف زدم
+ خب ..میدونم خسته ای و زیاد نمیخوام اذیتت کنم فقط میخواستم بگم که ..خب راجب عروسیه لطفا فقط تحمل کن این چند روزو تا عروسی تموم شه بعد از اون حتما میریم خونه خودت دیگه بعد از اون به یه بهانه طلاقم بده برای همیشه از جلو چشمات میرم قول میدم من دیگه نمیخوام برم تو عمارت اکن عوضی خواهش میکنم جونگکوک
همینجوری داشت گوش میدادو به روبه روش خیره بود
_ یه فکری براش میکنم تو ناراحت نباش باشه ؟
با چشمای اشکی نگاهم رفت سمت چشماش قطره اشکی جلو اون چشمای نازش رو گونم سور خورد برگشت سمتم دستشو گذاشت رو شونم
_ هی دختر بهت گفتم دیگه گریه نکن
+ ببخشید !! ( گریه ، کیوت )
...
اینم از پارت 17 ممنونم که حمایتم میکنید خوشگلا
لایک : 10
کامنت : 8
ریپست : 3
ممنون میشم شرطارو برسونید خیلی دوستون دارم خوشگلا 🎀🥰🍓🥺
ویو لیلی
اومدم تو اتاق خودمو جونگکوک نشستم رو تخت هعی اخه چرا باید اینجوری شه اون منو دوست نداره چرا باید باهاش ازدواج کنم برای جونگکوک ناراحت بودم اون بدون ذره ای احساس داره منو تحمل میکنه الان این موضوع واقعا در حقش نیست که بخواد با من ازدواج کنه راضی نیست هیچکس راضی نمیشه با کسی که دوسش نداره ازدواج کنه باید باهاش حرف بزنم بیخیال افکارم شدم این تنها راهم برای خلاص شدن از این فکر بود دراز کشیدم سرمو گذاشتم رو بالش جونگکوک بوی خودشو میداد بوی موهای نرمشو میداد خیلی خوب بود با بوی خوب اون خوابم برد
" ساعت 4 عصر "
با باد خنکی که از پنجره وارد اتاق شد و خورد بهم بدنم از سرما لرزید چشمامو باز کردم بلند شدمو رفتم دستشویی کارای لازمو کردم موهامم که پریشون شده بود رو شونه زدم و لباسامو عوض کردم لباس راحتی بود رفتم پایین نشستم رو کاناپه خبری از مادر جون و پدر جون نبود یعنی کجا رفتن ؟! به تلوزیون خیره شدم
ویو جونگکوک
ساعت پنج رسیدم عمارت ماشینو بردم پارکینگ و پیاده شدم به سمت باغ رفتم ..نشستم رو الاچیغ و هوفی از خستگی کشیدم امروز حسابی تو هولدینگ سرم شلوغ بود هر لحضه یه خروار پرونده میریخت سرم من نمیدونم هروز اینهمه پرونده چک میکنمو امضا میزنم ولی نمیدونم چرا هی زیاد تر میشن نشسته بودم که دیدم...
ویو لیلی
نشسته بودم اما با صدای وارد شدن ماشین تو حیاط که به گوشم رسید رفتم تو حیاط دویدم سمت باغ دیدم جونگکوک نشسته تو الاچیغ دویدم سمتش وایسادم جلوش نگاهم کرد معلوم بود خستس نشستم کنارش بلافاصه حرف زدم
+ خب ..میدونم خسته ای و زیاد نمیخوام اذیتت کنم فقط میخواستم بگم که ..خب راجب عروسیه لطفا فقط تحمل کن این چند روزو تا عروسی تموم شه بعد از اون حتما میریم خونه خودت دیگه بعد از اون به یه بهانه طلاقم بده برای همیشه از جلو چشمات میرم قول میدم من دیگه نمیخوام برم تو عمارت اکن عوضی خواهش میکنم جونگکوک
همینجوری داشت گوش میدادو به روبه روش خیره بود
_ یه فکری براش میکنم تو ناراحت نباش باشه ؟
با چشمای اشکی نگاهم رفت سمت چشماش قطره اشکی جلو اون چشمای نازش رو گونم سور خورد برگشت سمتم دستشو گذاشت رو شونم
_ هی دختر بهت گفتم دیگه گریه نکن
+ ببخشید !! ( گریه ، کیوت )
...
اینم از پارت 17 ممنونم که حمایتم میکنید خوشگلا
لایک : 10
کامنت : 8
ریپست : 3
ممنون میشم شرطارو برسونید خیلی دوستون دارم خوشگلا 🎀🥰🍓🥺
- ۹۶
- ۱۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط