{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت : 10

پارت : 10
فیک تهیونگ درخواستی
لحظه ی دیدار با تو
ایدیتورم : @karlykarly

جین‌وو: دقت کردی که جونگ‌وو اسمت رو جلوی

بقیه برده و میتونه کاری کنه آبروتو از دست بدی؟

نگو کسی بهت پیام می‌ده؟... راستش من به تو نیاز

ندارم... ولی یه کم به ذهن باهوش تو احتیاج دارم

رتبه ی 1 رو تو دانشگاه داری دختر زبون دراز .

تو فقط باید راهی پیدا کنی که به دفتر

کار تهیونگ دسترسی پیدا کنی.

ا.ت : تهیونگ؟ اون که ... چرا من؟ چرا باید همچین کاری بکنم؟ و با یه اسکل تو یه اتاق باشم؟

جین‌وو: چون امروز تو دادگاه حس کردم به اندازه

کافی قوی هستی ، میتونی کل آدمای دادگاه رو قانع

کنی و اگه با من همکاری کنی ، من میتونم بهت قدرت بدم

ا.ت: من... من نمی‌خوام وارد این جنگ‌ های بدون دلیل شماها بشم. اون آدم به من گفت این شهر خطرناکه. و من به یه آدم غریبه که از ناکجا آباد اومده اعتماد نمی‌کنم

جین‌وو که حالا مطمئن شده بود ا.ت خیلی باهوشه

و به راحتی قبول نمی‌کنه پس

گفت: من ازت نمی‌خوام که وارد جنگ بشی. فقط

یه کار ساده می‌خوام. یه بسته رو از یه کافه تحویل

می‌گیری و به یه آدرس می‌رسونی. این فقط یه کار

سادس . اگه دوسش داشتی، با هم ادامه می‌دیم.

دوست نداشتی... برمی‌گردی به زندگی ساده‌ات که

کسی نمیدونست ا.تی وجود داره (نیشخند)

ا.ت آروم توی دلش گفت : اینم یه فرصته. به جای اینکه از جونگ‌وو و تهیونگ فرار کنم، می‌تونم جایی یاد بگیرم که چطور قوی تر باشم ... ولی دوست ندارم چشم و گوش این مردک بشم

ا.ت: باشه... ولی با یه شرط. من نمی‌خوام بدون

اینکه بدونم چیکار داری انجام میدی و کجا باید

برم، قدم بردارم. اولین کار رو بهم بگو، ولی من فقط

کاری رو انجام می‌دم که خودم تصمیم بگیرم

جاسوس نمی‌شم. خبرچین نمی‌شم. امیدوارم یادت باشه مردک

جین‌وو: تو حتی از چیزی که خودت تصورش رو

می‌کنی شجاع‌تری که به من میگی مردک ا.ت. باشه،

با شرایط خودت شروع می‌کنیم. می‌خوام ببینم با

یه آدم معمولی وقتی وارد یه دنیای عجیب و

غیرمعمولی میشه چه اتفاقی می‌افته

جین‌وو یه کارت ویزیت که طلایی بود و برق میزد با یه شماره از جیبش درآورد و به ا.ت داد.

جین‌وو: این شماره منه. اگه به این فکر کردی که

واقعاً می‌خوای وارد این بازی بشی و قوی تر بشی ،

همین امشب بهم زنگ بزن. ولی هیچ‌وقت فراموش

نکن که وقتی واردش بشی، دیگه راه برگشتی وجود

نداره پرنسس خانم

ا.ت کارت رو گرفت

ا.ت: پس خدافظ مردک چون من خیلی زود

برمی‌گردم تا بهت نشون بدم یه دختر دانشجو هم

می‌تونه همه‌ی فکر های چرت تورو بهم بزنه
دیدگاه ها (۲)

بانو فالوشه؟! فیک نویسه ✨ @victaria_mj.2

فیک تهیونگ درخواستی لحظه ی دیدار با تو ایدیتورم : @karlykar...

فیک تهیونگ درخواستی لحظه ی دیدار با تو ایدیتورم : @karlykar...

رمان : قلب در تاریکی

True Love⑨تهیونگچند روز از اون شامی که خوردیم گذشته بود حرفا...

تک پارتیا/ت_جینسلام من ا/ت هستم ۲۴ سالمه با جین تازه ازدواج ...

پارت سوم | «قرار نیست برم»ا/ت گوشی را از روی میز برداشت.— چر...

رمان: تا وقتی که عاشقت شدم

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟻| چرا ناراحتی؟صبح روز بعد، حیاط دانشگاه شلوغ‌تر ...

True Love⑧ا/تامروز همون پس فردایی بود که لحظه شماری میکردم و...

پارت ۲۵

𝙻𝚘𝚟𝚎 𝚖𝚎 𝚊𝚐𝚊𝚒𝚗 𝙿𝚊𝚛𝚝:⁵⁷تهیونگ:ا/ت، منظورم این نبود…ا/ت:پس منظو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط