{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گریه کردم گریه هم این بار آرامم نکرد

گریه کردم گریه هم این بار آرامم نکرد

هرچه کردم ـ هر چه ـ آه انگار آرامم نکرد

            روستا از چشمِ من افتاد، دیگر مثلِ قبل

            گرمی آغوش شالیزار آرامم نکرد

بی‌تو خشکیدند پاهایم کسی راهم نبرد

دردِ دل با سایه‌ی دیوار آرامم نکرد

             خواستم دیگر فراموشت کنم اما نشد

            خواستم اما نشد، این کار آرامم نکرد

سوختم آن‌گونه در تب، آه از مادر بپرس

دستمالِ تب‌بُر نم‌دار آرامم نکرد

             ذوق شعرم را کجا بردی؟ که بعد از رفتنت

            عشق و شعر و دفتر و خودکار آرامم نکرد

 

#عاشقانه ...
دیدگاه ها (۳)

تو هم با من نمی مانی, برو بگذار بر گردمدلم میخواست می شد با ...

میان کوچه می پیچد صدای پای دلتنگیبه جانم می زند آتش غم شبهای...

همیشه از تو نوشتن برای من سخت استکه حس و حال صمیمانه داشتن س...

اینجا همه آدم به آدم می شناسندمیک مرد با اخلاق در هم ، می شن...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 گریه کردم گریه هم این بار آرامم نکر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط