{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

MIDNIGHT BET

PART:8
°°°°°°°°°°
کلاب هنوز از صدای جمعیت می‌لرزید وقتی میکا از راهروی باریک بیرون آمد. قلبش آن‌قدر تند می‌زد که انگار می‌خواست از سینه‌اش بیرون بزند. هوای داخل سالن گرم و خفه‌کننده بود نورهای قرمز و بنفش مثل موج روی صورت آدم‌ها می‌لغزیدند و سایه‌ها را تیره‌تر می‌کردند.

چند دقیقه قبل، همان‌جا در اتاق تمرین، جونگکوک او را به دیوار چسبانده بود. هنوز می‌توانست گرمای بدنش را حس کند. هنوز می‌توانست آن نگاه تاریک و نزدیک را یادش بیاورد. میکا سرش را تکان داد، انگار می‌خواست تصویر را از ذهنش بیرون بیندازد. سورا کنار رینگ ایستاده بود و وقتی میکا را دید، سریع جلو آمد. «هی! چی شد اونجا؟ چرا صورتت اینجوریه؟»

میکا جواب نداد. نگاهش از میان جمعیت گذشت و روی رینگ ثابت ماند. جونگکوک آنجا بود. از راه دیگه زودتر از میکا رسیده بود داخل رینگ. داخل نور سفید رینگ ایستاده بود، دست‌هایش را می‌چرخاند، گردنش را کمی به یک سمت خم کرده بود. عرق روی تتوهای بازویش برق می‌زد. موهای بلندش شل از پشت سر بسته شده بود و چند تار روی پیشانی‌اش افتاده بود. تهیونگ کنار طناب رینگ خم شده بود و چیزی آرام در گوشش می‌گفت.

جونگکوک سر تکان داد. اما وقتی سرش را بالا آورد…برای یک لحظه نگاهش با نگاه میکا برخورد کرد. فقط یک نگاه سنگین که خیلی سریع رد شد، انگار عمداً نمی‌خواست بیشتر از یک ثانیه بماند. جمعیت با دیدنش دیوانه شد. صدای فریادها سقف فلزی کلاب را می‌لرزاند. سورا زیر لب گفت: «اوه اوه… با اون حالتی که داشت رفت تو رینگ؟ امیدوارم امشب یکی رو نکشه.»

داور دستش را بالا برد. موزیک خشن کلاب بلندتر شد. «فایت!»

حریفش مردی بود به اسم بروتو؛ شانه‌های پهن، گردن کلفت، مشت‌هایی مثل سنگ. اما چیزی که بیشتر جلب توجه می‌کرد لبخند تمسخرآمیزی بود که روی صورتش داشت؛ انگار فکر می‌کرد امشب شانس دارد.

جونگکوک معمولاً از همان چند ثانیه اول مبارزه را کنترل می‌کرد. حرکاتش دقیق، سریع و بی‌رحم بود. مثل حیوانی که دقیقاً می‌داند کجا باید گاز بگیرد. اما امشب…اولین قدمش کند بود. بروتو جلو آمد. جونگکوک دستش را بالا آورد. مشت آمد. جونگکوک می‌توانست جاخالی بدهد. همه می‌دانستند. اما نداد.

مشت مستقیم به گونه‌اش خورد. صدای برخورد آنقدر بلند بود که حتی موزیک را هم برای لحظه‌ای خفه کرد. جمعیت با تعجب فریاد کشید. تهیونگ بیرون رینگ فوراً صاف ایستاد. «جونگکوک...»
دیدگاه ها (۳۱)

......پارت هفتم......

قمار آخرقسمت سوم:خاموشیعمارت در تاریکی فرو رفته بود.لارا کنا...

🍷 Red Wineپارت ۲۶ — علامتماشین با سرعت از جاده‌ی خیس دور می‌...

مافیای من — قسمت ۲۱اسمِ مادرات چند ثانیه فقط به جونگکوک نگاه...

هنوز خنده‌مون تموم نشده بود که صدای غرق خواب و ملتمسانه‌ی سو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط