{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🍷 شراب قرمز

🍷 شراب قرمز

پارت ۳۴ — انتخاب

سه نفر داخل اتاق نشسته بودند.

جونگکوک نقشه‌ای را روی میز باز کرد.

— این پیام از یک شماره‌ی ناشناس فرستاده شده، ولی مکان فرستنده مشخصه.

رینا جلو آمد.

— کجاست؟

جونگکوک به نقطه‌ای روی نقشه اشاره کرد.

— همون جایی که همه‌چیز شروع شد.

فاطیما آرام گفت:
— یعنی خونه‌ی قدیمی خانواده‌ها؟

جونگکوک سر تکان داد.

— آره.

رینا نفس عمیقی کشید.

— پس امشب تمومش می‌کنیم.

جونگکوک نگاهش کرد.

— مطمئنی؟

رینا لبخند زد.

— این همه راه اومدیم. دیگه نمی‌ترسم.

جونگکوک چند لحظه به او نگاه کرد.

— من هنوز می‌ترسم.

رینا تعجب کرد.

— تو؟

— آره.

— از چی؟

جونگکوک آرام جواب داد:

— از اینکه اتفاقی برای تو بیفته.

رینا ساکت شد.

بعد با لبخند گفت:

— پس حواست بهم باشه.

جونگکوک لبخند زد.

— همیشه.

فاطیما که کنارشان ایستاده بود، آهی کشید.

— من اینجام‌ها!

رینا خندید.

— می‌دونیم.

جونگکوک گفت:
— متأسفانه.

فاطیما با اخم به او نگاه کرد.

— خیلی بامزه‌ای!

چند ساعت بعد، هر سه به خانه‌ی قدیمی رسیدند.

در با صدای بلندی باز شد.

داخل خانه تاریک بود.

رینا قدمی جلو گذاشت.

ناگهان چراغ‌ها روشن شدند.

مردی در انتهای سالن ایستاده بود.

همان مردی که سال‌ها قبل همه‌چیز را آغاز کرده بود.

لبخند زد.

— بالاخره اومدید.

جونگکوک جلو رفت.

— این بازی تمومه.

مرد خندید.

— نه، جونگکوک.

نگاهش را به رینا دوخت.

— تازه وقت انتخاب رسیده.

رینا پرسید:

— انتخاب چی؟

مرد به درِ پشت سرش اشاره کرد.

— حقیقت... یا نجات کسی که برات مهمه.

جونگکوک فوراً به رینا نگاه کرد.

رینا آرام گفت:

— این بار هیچ‌کس قرار نیست به جای من تصمیم بگیره.

و قدمی به سمت در برداشت.
دیدگاه ها (۰)

🍷 شراب قرمزپارت ۳۵ — پایان شراب قرمزرینا در را باز کرد.پشت د...

🍷 شراب قرمزپارت ۳۳ — روبه‌رو شدنرینا و جونگکوک به عمارت برگش...

🍷 شراب قرمزپارت ۳۲ — خیانترینا هنوز به جمله‌ی مرد خیره مانده...

🍷 شراب قرمزپارت ۲۸ — تلهماشین با سرعت در جاده‌ی تاریک حرکت م...

🍷 Red Wineپارت ۲۶ — علامتماشین با سرعت از جاده‌ی خیس دور می‌...

🍷 شراب قرمزپارت ۲۷ — نزدیک‌تر از همیشهرینا کنار پنجره ایستاد...

🍷 شراب قرمزپارت ۳۱ — یک قدم تا اعترافصدای شلیک بیرون انبار ه...

بریم پارت ۱۰:🍷 شراب قرمزقسمت دهم: آدرسرینا هنوز کاغذ را در د...

🍷 شراب قرمزپارت ۲۱ | آقای اخمورینا هنوز به پیام آخر خیره بود...

🍷 Red Wineپارت ۲۲ — رفیق قدیمیصدای زنگ در عمارت باعث شد رینا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط