Rz prpr ²¹

Rz prpr ²¹

هوپی: اونا ...

یونگی: اونا چییی؟

هوپی: اونا سئول رو ترک کردن

(انگار تهیونگ یه خونه تو روستای بیرون سئول داره و کوک الان اونجاست و چون کوک تو سئول نیست و یونگی و هوپی نمیدونن کجاست ردیابی و هک کردن غیر ممکنه)

ویو یونگی

حس کردم دنیا رو سرم خراب شد دوست داشتم همه ی اینا یه خواب باشه دوست داشتم دوباره کوک بهم زنگ بزنه ولی انگار جدی جدی

داداشمو از دست دادم

یونگی: قرار بود ازش محافظت کنم ولی الان حتی نمی‌دونم کجاست

هوپی: آروم باش من پیداش میکنم بهت قول میدم

گریه ام گرفت سرمو تو دستم گرفتم هوپی با تعجب نگام میکرد هیچوقت پیشش گریه نکرده بودم بغلم کرد

ویو جیمین

دلم برای کوک تنگ شده بود با اینکه فقط چند دقیقه باهاش حرف زدم ولی خیلی وابستش شدم

یخوردع دارو براش خریدم و چنتا شیر موز و کیک

در زدم که امیلی درو باز کرد

امیلی: باز که تویی

اهمیتی بهش ندادم و رفتم تو تهیونگ خونه نبود

از پله ها بالا رفتم و در اتاق کوک رو زدم که امیلی گفت : چیکار اون چندش داری

جیمین: به تو مربوط نیست ضمناً چندش بیشتر به تو میخوره تا به کوک(عشق کردم 😎)

ویو کوک

کوک: کیه؟

جیمین:منم جیمین

سریع درو باز کردم

کوک: سلام جیمین

جیمین: سلام عزیزم بیا اینا برا توعه

تو دستش دارو و خوراکی بود

کوک: دستت درد نکنه....

حرفم با دیدن شیرموزا قطع شد سریع یکیشون رو باز کردم و با ذوق گفتم: از کجا میدونستی من عاشق شیر موزم؟

جیمین: منو دسته کم گرفتیا

ویو جیمین


نگاهم به نقاشی بزرگ روی دیوار افتاد به عکس خیره شدم اون چشما واسم خیلی آشنا میومد

کوک: قشنگه نقاشیم؟

جیمین: خیلی قشنگه کیو کشیدی؟

کوک: برادرم شوگا

یه ان یادم اومد اون راننده جلتلمن نکنه وای عقب عقب رفتم

کوک: چی شده جیمی؟؟

سعی کردم ارامش خودمو حفظ کنم لبخند زدم : هیچی داشتم از زیباییش لذت می‌بردم خیلی قشنگه

کوک: نظر لطفته

چند ساعتی بود که نشسته بودیم و حرف می‌زدیم اون واقعا یه فرشته بود

در باز شد و تهیونگ با اخم وارد اتاق شد

تهیونگ: جیمین بیا بیرون کارت دارم

جیمین: کوکی من فعلا برم بعدا وقت کردم میام باهم میریم بیرون

کوک: باشه جیمی


کتمو پوشیدم و رفتم بیرون

تهیونگ: کی گفته براش دارو و خوراکی بخری؟ هوم؟ یادت رفته اون زندانی ماست
دیدگاه ها (۲۷)

#عشق_بعد_نفرت پارت: 3ویو اتکه چشمم خورد به یه مغازه لباس فرو...

عشق خیانت انتقام

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۴با کوک رفتیم یه پاساژ یه هودی ckبرداشت و حساب کردم و ب...

پارت ۱۳دید ات نیست که همون موقع جیمین اومد و گفت چیشد ؟ تهیو...

《نوری در دنیای مرده ها》پارت ²ویو تهیونگ که رفتم سمت در.دست گ...

ویو جونگ کوک صبح:از خواب بیدار شدم و یاد اتفاق های دیروز افت...

اجبار به بدبختی پارت۱۱

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

bts

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط