{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داستان

خونه‌ی هینا...
اِما با نفس‌نفس وارد شد.
هینا: «اِما؟ چرا انگار از دست یه ارتش فرار کردی؟!»
اِما: «هینااااا! تو نمی‌دونی چی دیدم!»
هینا: «چی؟ مایکی بالاخره اتاقشو تمیز کرد؟»
اِما: «نه، این یکی از اونم عجیب‌تره! نابی تو خونه‌ی ما بود، بعد یه سوسک اومد و—»
هینا نزدیک‌تر شد.
هینا: «و چی؟!»
اِما: «نابی پرید بغل مایکی! اونم وقتی فقط حوله تنش بود!»
هینا دستشو جلوی دهنش گرفت.
هینا: «وای خدای مننننن! 😭💗»
هینا و اِما به هم نگاه کردن.
یک ثانیه سکوت...
بعد هر دو شروع کردن به بالا و پایین پریدن!
هینا: «من می‌دونستم! می‌دونستم این دوتا یه چیزی‌شونه!»
اِما: «مایکی که همیشه نابی رو اذیت می‌کنه، امروز قهرمانش شده!»
هینا: «باید یه اسم برای زوجشون انتخاب کنیم!»
اِما: «نایکی؟ مابی؟!»
هینا: «نایکی شبیه اسم کفشه! 😂»
اِما: «پس مابی!»
هینا: «قبوله! عملیات مابی رسماً آغاز شد!»
در همین لحظه، نابی از پشت پنجره‌ی خونه رد شد و صدای خنده‌شون رو شنید.
نابی: «چرا حس می‌کنم یه نقشه‌ی شیطانی در جریانه؟»
شونه بالا انداخت و به راهش ادامه داد.
نابی: «بی‌خیال. من دیگه هیچ‌وقت پامو تو خونه‌ی مایکی نمی‌ذارم.»
همون موقع گوشی‌ش زنگ خورد.
مایکی: «کجایی؟»
نابی: «به تو چه؟!»
مایکی: «فقط می‌خواستم مطمئن شم سوسک دومی دنبالت نکرده.»
نابی: «مایکی، من ازت متنفرم!»
مایکی: «منم دوستت دارم.»
نابی خشکش زد.
نابی: «چی؟!»
مایکی خندید و تماس رو قطع کرد.
نابی: «این پسر یه روز منو می‌فرسته بیمارستان روانی! 😭»
دیدگاه ها (۰)

کسخلان گروگان

رقص مرگ و عشقp¹²مدرسه، تنها جایی بود که می‌تونستم نفس بکشم. ...

سناریو مایکی پارت ۲

دختری که مایکی رو کنجکاو کرد! پارت ۱

«بابا… این خونه هنوز هم صدای تو رو کم داره»بابا… نمی‌دونم چر...

پارت دو ماه کوچولو من ویو ات خیلی ترسید بودم اما داشت یه کار...

🌱اون شب که بهم گفت نباید دوستش داشته باشم جا خوردم...دوست دا...

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : two ویوی جونگ کوک :(بک آپ به پنج...

«پارت بعدی در راه است… ⏳✨شرط انتشار سریع:✅ ۱۵ لایک✅ ۲۰ کامنت...

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط