مافیایه عشق P:4

مافیایه عشق P:4
فلیکس: ای ان ایندفعه از جونت میگذرم 😊
ای ان:ممنون هیونگ 😊
ای ان: هیونگ ما امشب میریم بار میایی دیگه نه؟
فلیکس:نه پسر برید خوش باشید من باید برم سر کار
هان:بازم؟ یعنی ممکنه تا صبح سر کار باشی؟
فلیکس: اره یک کار جدید پیدا کردم
ای ان:چه کاری؟
فلیکس: داخل یک بار کار پیدا کردم
سونگمین: تا اخر عمرت میخواهی اینجوری زندگی کنی ؟
فلیکس: مجبورم هیونگ میخواهم خواهرم نبود مادر و پدرم رو حس نکنه خوشحال باشه
هان:ولی زندگی خودت چی ؟ اصلا بهش فکر کردی؟
فلیکس: خوشحالی خواهرم خوشحالی منه
سونگمین: باشه لجباز میدونم هرچی بگیم باز حرف خودته
ای ان :نظرتون چیه شب بریم پیش فلیکس اون که داره تو بار کار میکنه
هان :ایول بچه فکر نمیکردم مغزت کار کنه
ای ان: من باهوش تر از توم هیونگ 😏
هان : بشین سر جات
سونگمین: فکر خوبه بچه
فلیکس: نه پسرا نیازی نیست
سونگمین: حرف نباشه لوکیشن رو بفرست شب اونجاییم
فلیکس: باشه ممنون 😊
هان : شب میبینمتون
نگاهی به ساعت کردم که 3نیم رو نشون میداد و من 4باید سر کار باشم سریع بلند شدم نمیخواستم روز اول کارم دیر برسم موهایم دو درست کردم و یک هودی و شلوار مشکی پوشیدم و گوشیم برداشتم و از خونه بیرون رفتم و یک تاکسی گرفتم سوار شدم
باری که مرکز شهر قرار داشت و جز بار هایی بود که آدم های درجه یک و پولدار اونجا حضور پیدا میکردن...
وقتی رسیدم کرایه تاکسی رو حساب کردم و پیاده شدم و وارد بار شدم سمت پیشخوان رفتم که یک مرد مشکی پوش دیدم سریع تعظیم کردم و دستم رو باری دست دارن جلو بردم
فلیکس:سلام من لی فلیکس هستم
مرد نگاهی از سر تا پام کرد و لبخندی زد دستش رو جلو اورد و بهم دست داد
جک :اوه فلیکس پس تویی از آشنایی باهات خوشحال شدم من کیم بوگوم هستم ولی بچه های اینجا جک صدام میکنن چون دو رگه هستم یک رگم مال آمریکا هست تو هم میتونی جک صدام کنی
لبخندی زدم و دستم دو عقب کشیدم
فلیکس:از از اشنایی باهات خوشحال شدم جک
جک: خوب بیا اینطرف پیشخوان تا بهت بگم باید چه کا ها کنی
تا حرف سری تکان دادم و چشمی گفتم و پشت پیشخوان رفتم و کنارش ایستارم
#فیک #استری_کیدز #هیونجین #هوانگ_هیونجین #فلیکس #لی_فلیکس #استریکیدز #هیونلیکس
دیدگاه ها (۶)

فلیکس در گزارش کوپانگ پلی حضور پیدا کرد.🐥: سلام، من فلیکس از...

من کتاب رو ماچ می‌کردم 😆😆لایک یادت نره 😘😘😘#بلک پینگ #جیسو #ج...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۳۹ روز جشن پایان سال بالاخره رسید.حیاط...

خون و عشق پارت ۱۲🥹❤️حدود نیم ساعت گذشتهان هنوز روی همون صندل...

پارت 3

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:5 میا:خو ا/تی من میرم دیگه مثله اینکه...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_39فصل هفدهم | ک...

خاطرات عشق ما پارت ۳ویو سوهی وقتی از خواب پریدم قلبم تند تند...

رمان: آخرین رقص در قصر#𝗧𝗵𝗲_𝗟𝗮𝘀𝘁_𝗗𝗮𝗻𝗰𝗲_𝗶𝗻_𝘁𝗵𝗲_𝗣𝗮𝗹𝗮𝗰𝗲Part_9فصل...

intertwined fate of two enemies-part 18

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط