مرابه خنده ای ازآفتاب مهمان کن

مرابه خنده ای ازآفتاب مهمان کن
به صبح روشن بی التهاب مهمان کن"*
دوباره بهمن و دود و دوباره چشمانت
مرا به خلوت این انقلاب مهمان کن
بیا و با غزل چشمهای زیبایت
مرا به گفتن یک شعر ناب مهمان کن
بیار جام لبت را، بزن به جام لبم
لبان سرد مرا هم، شراب مهمان کن
کتاب قصه ی عشق تو را جهان خوانده
مرا به صفحه ای از این کتاب مهمان کن
هزار پرسش تازه ز چشم تو دارم
دو چشم خیس مرا یک جواب مهمان کن
میان نیمه شب زلف مشکی ات، امشب
مرابه خنده ای ازآفتاب مهمان کن
دیدگاه ها (۱)

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

part : 49chapter : 2روی صندلی نشستم+ هی کورال^^ عه چند بار ب...

پارت ۲۱«من میرم برات آب میارم.»«باشه»تهیونگ برق های خانه را ...

جنگل نفرین شده پارت ۱۰

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❺_بخش دوم_سوروس_از پله های کلاس پیشگویی پایین می...

part 58کیم‌ویا.ت: جیش دارمخنده مردونه ای کرد آروم گفتتهیونگ:...

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

پارت: 24 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«زین؟» صداش زدم. انتظار دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط