تق تق

تق تق
(کوک در اتاق رو میزنه)
-بیا یه لحظه
+برو نمیخام
-ببین چی گرفتم
(ات از زیر پتو در میاد یه عالمه خوراکی و.....)
-اشتی!؟؟
+حالا ببینم چی میشه
پایانن
امیدوارم خوب باشه
دیدگاه ها (۳)

#برادر ناتنی من

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

شب تولدم پارت 13جونگ کوک: روت حساسم پرنسسم نباید با اون لباس...

بعد از چند دقیقه، جونگ‌کوک متوجه شد ات هنوز هر بار که صدای ر...

پارت شانزدهم کوک. رفتم شرکت بیبنم که این دوتا چی میگن ته. وا...

پارت ۷ کامنت نمیذارید حواسم هستا

شب شده بود و همه‌ی فامیل توی حیاط نشسته بودن.ات کنار جونگ‌کو...

پارت یکاسم مامان یوری لیا لیا: بچه ها بیاین غذا بخورین یه نک...

Love you پارت شونزدهم&ارع فک کنم-هوف همش تقصیر منه&نه اینجور...

فیک:بابای سخت گیر من " part 13[ماشین جلوی عمارت توقف کرد. سو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط