{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی ، پادشاهی تخته سنگی را در وسط جاده قرار داد و برای ا

روزی ، پادشاهی تخته سنگی را در وسط جاده قرار داد و برای این که عکس العمل مردم را ببیند خودش را در جایی مخفی کرد.بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از کنار تخته سنگ می گذشتند، بسیاری هم غُرو لُند می کردند که این چه شهری است که نظم ندارد. حاکم این شهر عجب مرد بی عرضه ای است و … با وجود این،هیچکس تخته سنگ را از وسط بر نمی داشت.نزدیک غروب، یک روستایی که پشتش بار میوه و سبزیجات بود، نزدیک سنگ شد. بارهایش را زمین گذاشت و با هر زحمتی بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را کناری نهاد. ناگهان کیسه ای را دید که زیر تخته سنگ قرار داده شده بود، کیسه را باز کرد وداخل آن سکه های طلا و یک یادداشت پیدا کرد که در آن نوشته شده بود:” هر سد و مانعی می تواند یک شانس برای تغییر زندگی انسان باشد.”
دیدگاه ها (۱)

امام باقر علیه السلام فرمودند: تواضع آن است که به کمتر از جا...

 حتما بخونید حتما ارزش خوندن داره  اومد پيشم حالش خيلي عج...

شب باشه ، سکوت باشه ، بغض باشه ، فکر و خیال باشه ، اشک ب...

توی ویترین زندگی به عروسکی که مال تو نیست نگاه نکن چون اون ف...

عشق در دنده آخرپارت : ۵۲ آسمان آبی و جاده کوهستانی تقریباً خ...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۲ قسمت ۱‌آنیا و دامیان هنوز...

پارت ۵۱ — چیزی که برگشتچند ساعت از بیدار شدن یورا گذشته بود....

چند پارتی✨همه‌چیز از یک شب بارانی شروع شد.ات، از صبح منتظر ب...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ¹⁰باران شروع به باریدن کرده بود و را...

با خارها راهش را میبندم: شباهت فرقه سبائیه و بهائیت

سلام و احترام🌸گویند سنگ، لَعل شود در مقامِ صبرآری شود ولیک ب...

قسمت بیست و سه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط