دیشب #خدارا دیدم...

دیشب #خدارا دیدم...
گوشه ای آرام #میگریست...
#من هم کنارش رفتم و #گریستم...
#هردو یک درد داشتیم... آدم ها...
دیدگاه ها (۱)

پرسیدند: «تابستان چطور بود؟»بغض کردیم و گفتیم: بگذریم…تابستا...

رمان

#My_company_model پارت ۳۸ویو بیناصبح با دل درد شدید از خواب ...

پاییز که می‌آید، انگار دنیا کمی آرام‌تر نفس می‌کشد... باران،...

وقتی شوهرت و استادت بود🩵پارت ۱ویو اشلی:از دیشب تا الان درست ...

همسر غیره منتظره

صبح که بیدار شدم گردنم درد میکرد دلم هم همین طورچند لحظه گذش...

(درخواستی)تهیونگ وقتی دعوا میکنیدسلام من ات هستم ۲ ساله با ش...

The unwanted roommate

حق حق وایخیلی رو مخه این قضیههمن خودم خیلی چیزا رو بعدا دیدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط