من از مجاورتِ یک درخت می آیم

من از مجاورتِ یک درخت می آیم
که روی پوستِ آن
دست های ساده ی غربت
اثر گذاشته بود :
به یادگار نوشتم
خطی ز دلتنگی
جـز ڪہ شرمنده شـود بار گناهی بکشد
به یقین میرسد آن روز به روزی ڪہ یکی
تا به مقصـود رسیم از جگـر آهی بکشد
چشـم خورشید هم از دیدن تو کـور شود
ترسم از رشک وحسد چهره به چاهی بکشد
طی شود ماتمِ دل مردگی ام ، همسفـران
بـاغ آیینه اگـر طـرح نگـاهـی بکشـد
کاش ازهُـرمِ سرانگشتِ تـو خورشیـد غـزل
دفتــرِ شــوقِ مــرا خـطِّ گـواهی بکشـد
یا تبِ خاطـره ات رقص کنـان در دل شـب
نـاز چشمـان مــرا گـاه به گــاهی بکشد
بـا کدامین نفـس ســرخ نشانت بدهم
وای اگــر عاشــق دلسوخته آهـی بکشد
عشـق ، ای رزق مقـدّر! نفسـم داد به باد
دل اگـر جز تو ز کس منٌت گاهی بکشد
دیدگاه ها (۳۵)

تو ای آرام جان من ، مرا تو برتر از جانیچو خون بر رگ شدی جاری...

.#دلیاخــــــــلاقم ...............    حکم ميکــــــنه.........

یک نفر نیست که از من به تو راهی بکشدبر شـب تیـرهٔ مـن گـر...

یک نفر نیست که از من به تو راهی بکشد بر شب تیره ی من گردش ما...

یک نفر نیست که از من به تو راهی بکشدبر شب تیره ی من گردش ماه...

یک نفر نیست که از من به تو راهی بکشدبر شب تیره ی من گردش ماه...

یک نفر نیست که از من به تو راهی بکشدبر شب تیره ی من گردش ماه...

نمایان میشود ازدل،تمام عشق من گاهیامان از آن دو چشم تو،مرا ا...

پنهان نموده چهره ز ما آه می کشیتا کی ز آه پرده بر این ماه می...

پنهان نموده چهره ز ما،آه می کشیتا کی زآه پرده بر این ماه می ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط